مجله اینترنتی شهر فارسی

زدن این گل؛ گل به خودی است!

زدن این گل؛ گل به خودی است!

خبرگزای مهر – مجله مهر؛ عطیه جواره: «یکی از شب‌های سرد زمستانی، در راهروی منتهی به اتاق های خوابگاه، با دو دانشجو روبه‌رو شدم که در کنار یک دیگر ایستاده بودند، اما انگار در دنیای دیگری سیر می کردند. از رفتارهای نامتعادل و نگاه‌های مات‌شان می‌شد فهمید حالت عادی ندارند. چیزی مصرف کرده بودند؛ ماده‌ای که این روزها نامش در میان دانشجویان زیاد شنیده می‌شود: «گل».

این ماده، آن دو را به موجوداتی گیج و ناتوان تبدیل کرده بود به حدی که حتی توان بالا رفتن از پله‌ها را نداشتند. هر بار که با زحمت پایشان را روی پله‌ اول می‌گذاشتند، انگار سطحی لغزنده باعث می شد سر بخورند و دوباره به پایین برگردند. یکی از آن ها به دیگری تکیه داده بود و هر دو همدیگر را محکم در آغوش گرفته بودند به طوری که انگار دستان حلقه شده اشان، تنها راه نجاتی است که مانع از سقوط آن ها در دره نامریی می شود. ترس، اضطراب و آشفتگی، در صورت‌هایشان موج می‌زد.»

همین روایت مذکور در خوابگاه، عاملی شد تا پایم به گزارشی درباره مصرف «گل» در میان دانشجویان و جوانان باز شود؛ گزارشی برای فهمیدن آنچه پشت این نگاه‌های مات و قدم‌های لرزان پنهان شده است و به همین خاطر تصمیم گرفتم به سراغ کسی بروم که بتواند از نزدیک ترین زاویه، ابعاد مختلف این ماجرا را برایمان روایت کند؛ کسی که خودش فروشنده ماده مخدر گل است.

زدن این گل؛ گل به خودی است!

گل و بازار آن

با یک تماس تلفنی کوتاه و خیلی سریع، قرار ملاقات را با او تنظیم کردم و روز بعد، در حوالی یکی از خیابان‌های نزدیک دانشگاه تهران منتظرش شدم. در ذهنم که مملو از کلیشه‌های سریالی بود، تصور می‌کردم باید با فردی شبیه یک قاچاقچی، با صورتی خشن و احتمالاً سال‌خورده، روبه‌رو شوم؛ اما کاملاً برخلاف آن چیزی که فکر می‌کردم، با یک جوان لاغراندام و پریشان روبه‌رو شدم که بیشتر شبیه یک دانشجو بود تا فروشنده گل! با دیدنم، به سمتم می‌آید و روی نیمکت می‌نشیند، دستی به موهایش می‌کشد و با صدایی که خیلی واضح به گوش نمی‌رسد، بی‌مقدمه می‌گوید: «من معمولاً همین سمت‌ها به بقیه گل تحویل می‌دم.» می‌پرسم: «دانشجویی؟» نگاهش را به من می‌دوزد، شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و جواب می‌دهد: «یه زمانی بودم؛ حالا بیشتر وقتم به خاطر کارم اینجا می‌گذره.»

در همین گفت‌وگوی ساده، تکان‌های عصبی پاهایش و نگاه مضطربش به اطراف توجهم را جلب می‌کند. همین اضطراب، بی‌آن‌که اجازه بدهد مکث کنم، مرا به سمت اولین سؤال هل می‌دهد؛ از او می‌پرسم: «این گلی که شما دست دانشجوها می‌دین، انواع خاصی هم داره؟» می‌گوید: «گل معمولاً از مرزهای شرقی کشور وارد می‌شه و بین مشتریای من ـ بدون در نظر گرفتن سن‌های پایین‌تر ـ که اکثرشون دانشجو هستن، دو نوع محبوبیت خیلی زیادی داره. اسم‌های متفاوتی هم دارن، البته تفاوتشون بیشتر تو واکنش‌های بعد از مصرفه. مثلاً یه نوع هست که بیشتر سرحال‌کننده‌ست و یه جورایی سرِ کیفت میاره، نوع بعدی هم بیشتر افسرده و گوشه‌گیرت می‌کنه؛ بعد از مصرفش انگار همه غمای عالم میاد وَرِ دلت می‌شینه. این‌که کدومش رو باید انتخاب کنی، بیشتر بستگی به حال‌وهوای خودت داره.»

با شنیدن کلمه «سن‌های پایین‌تر» ازش می‌پرسم: «مشتری‌هایی که سنشون زیر ۱۹ ساله هم دارید؟» بلافاصله می‌گوید: «آره، کم نیستن.» با دیدن صورت متعجبم، سریع اضافه می‌کند: «اگه سؤالتون اینه که چرا بچه‌های نوجوون گل می‌کشن، باید بگم من خیلی درباره انگیزه مصرف مشتریام نمی‌پرسم؛ اما بعضیاشون گفتن برای خلاص شدن از فشار درس و کنکور رو آوردن به مصرف گل. بعضی‌ها هم فکر می‌کنن با کشیدن گل می‌تونن بیشتر و بهتر روی درسشون تمرکز کنن.»

تمرکز! ازش درباره صحت این شایعه می‌پرسم. با یه پوزخند می‌گه: «این یه دروغ تجاریه! دقیقاً مثل این می‌مونه که بخوای یه محصول رو بفروشی و مجبور باشی براش مارکتینگ کنی و از خوبیاش بگی. خب اگه محصولت چیز دندون‌گیری نداشته باشه، مجبور می‌شی نیاز جامعه رو بسنجی و به دروغ به بازار بگی محصولت می‌تونه اون نیاز رو تأمین کنه. این‌که امروز مردم، مخصوصاً نسل جدید، مشکل تمرکز دارن یه واقعیته؛ اما این‌که کشیدن گل بتونه تمرکز رو بالا ببره، دروغه. شاید اولش یه حس تمرکز بهت بده، ولی اون فقط یه توهمه و کم‌کم باعث وابستگیت به مصرف این ماده مخدر می‌شه.»

کمی بیشتر درباره مشتریانش صحبت می‌کند و ادامه می‌دهد: «من کوچک‌ترین مشتریم یه پسر ۱۳ ساله بود که دوستاش بهش گفته بودن اگه گل بکشه می‌تونه باهاشون دوست بمونه و بهش لقب‌هایی مثل “عقب‌افتاده” و “امل” داده بودن. این بچه هم برای این‌که از شر این القاب خلاص بشه، شروع کرده بود به کشیدن گل. اما بیشتر مشتریای من از دانشگاه‌ها هستن؛ دانشجوهای دانشگاه‌های برتر کشور. خیلی از مشتریام رتبه‌های تک‌رقمی کنکور دارن و بیشترشون هم فقط یه دلیل برای مصرف این ماده مخدر میارن: این‌که ما جوونیم و می‌خوایم خوشحال باشیم و خوش بگذرونیم!»

کمی مکث می‌کند و می‌گوید: «من یادمه یکی از مشتریام، یکی از بهترین دانشجوها تو بهترین دانشگاه کشور بود. بعد از مصرف، کم‌کم وابسته، یا بهتره بگم معتاد شد و بعد از این‌که سه ترم نمره قبولی لازم رو نیاورد، مشروط شد و در نهایت از دانشگاه اخراجش کردن.»

نفس عمیقی می‌کشد و بی‌آن‌که من سؤالی بپرسم، ادامه می‌دهد: «این‌که می‌بینم هر سال به تعداد مشتریام اضافه می‌شه یا درخواستشون برای مصرف بیشتر می‌شه، فقط یه چیز رو نشون می‌ده؛ این‌که مصرف گل برای جامعه تبدیل شده به یه امر کاملاً طبیعی و دیگه قبحی نداره، درست مثل سیگار کشیدن.»

زدن این گل؛ گل به خودی است!

گل؛ بلیت ورود به جمع‌های دانشجویی

بعد از گفت‌وگو با فروشنده، برای ادامه کنجکاویم می‌رم سراغ «محدثه»، یکی از دانشجوهای دانشکده حقوق دانشگاه تهران، تا علت افزایش مصرف این ماده مخدر بین دانشجوها رو از زبون خودشون بفهمم. حرف‌هایی رو که فروشنده زده بود، را برایش تعریف می‌کنم و ازش می‌پرسم این گفته‌ها چقدر درسته. اولش یه تکون کوچیک به سرش می‌ده و در تأیید حرف‌های فروشنده می‌گه: «این کاملاً درسته که مصرف گل بین بچه‌های دانشگاه عادی شده؛ اصلاً انگار یه جور مقدمه برای پذیرفته شدنه. تو بعضی جمع‌های دوستانه، برای این‌که بتونی واردشون بشی و به‌عنوان دوست پذیرفته بشی، باید گل مصرف کنی. اگه دوست نداشته باشی گل بکشی یا این کار رو نکنی، فقط یه عاقبت در انتظارتونه؛ این‌که جایی تو اون گروه دوستی نداری.»

بهش می‌گم مصرف نکردن گل باید خیلی مهم‌تر از پذیرفته شدن تو جمع‌های دانشجویی باشه و نباید این‌قدر به‌عنوان اهرم فشار روی دانشجوها سنگینی کنه. اما حرفم رو رد می‌کنه و می‌گه: «این‌که نخوای با بچه‌ها دوست بشی و از جمع کنار بکشی، اون هم تو یه دوره چهارساله، خیلی سخته. ما اغلب دوران دانشگاه رو بهترین دوره جوونیمون می‌دونیم. این‌که بپذیری هیچ دوستی نداری و از اون طرف کسی هم نمی‌خواد باهات دوست بشه، اصلاً کار ساده‌ای نیست و فقط تو حرف راحته. برای همین یا بچه‌ها شانس میارن و آدم‌هایی رو پیدا می‌کنن که اونا هم مخالف مصرفن، یا به اجبار می‌رن سمت گروه‌هایی که گل کشیدن یکی از واجبات پذیرفته شدنه.»

بلافاصله ادامه می‌ده: «البته این‌که فقط بگیم همین عامل دانشجوها رو هل می‌ده سمت مصرف، اشتباهه. عامل‌های دیگه‌ای هم هست؛ مثلاً این‌که دانشجوها برای فرار چندساعته از درس و مشکلات جامعه، گل مصرف می‌کنن تا به قول خودشون یه مدت بی‌خیال باشن. یا تبلیغاتی که تو فضای مجازی می‌بینیم؛ مثل توییتر، که توش از تجربه‌های کوتاه‌مدت به‌ظاهر مثبت مصرف گل می‌گن یا ویدئو منتشر می‌کنن که مصرف گل رو طبیعی نشون می‌ده و جوری حرف می‌زنن که انگار اعتیاد بهش هیچ مشکلی نداره. حتی بعضی وقتا گل کشیدن رو به‌عنوان یه لایف‌استایل دانشجویی معرفی می‌کنن و آدم با دیدنشون با خودش می‌گه مصرف گل کاملاً عادیه و حتی بی‌خطره.»

حرفش رو نصفه رها می‌کنه، نگاهش رو می‌دوزه به زمین و ادامه می‌ده: «به نظر من، مهم‌ترین عامل ارزون بودن نسبی گل و در دسترس بودنشه. بین بچه‌ها، چه تو دانشگاه چه خوابگاه، کسانی هستن که گل رو نسبت به بقیه مواد با قیمت پایین‌تری می‌فروشن. حتی اگه این آدما هم نباشن، کافیه یه سر به پارک‌های اطراف دانشگاه بزنی؛ کمتر از یه ربع، سه نفر میان بهت پیشنهاد خرید گل می‌دن و خیلی راحت می‌تونی ازشون بخری.»

وقتی ازش درباره قیمت می‌پرسم، می‌گه هر رول بالای ۲۰۰ هزار تومنه. بعد ازش می‌پرسم آیا دانشجوها از عوارض خطرناک و مرگ‌بار مصرف گل خبر ندارن؟ محدثه دست‌هاش رو تو هم قفل می‌کنه و می‌گه: «نه این‌که ندونن؛ می‌دونن، ولی باور نمی‌کنن. این باور بی‌خطر بودن یا کم‌عارضه بودن گل انقدر بین بچه‌ها چرخیده که دیگه کسی حال بد، گیجی، بی‌تمرکزی، افزایش استرس و اضطراب یا حتی پاس نکردن درس‌ها به خاطر مصرف گل رو جدی نمی‌گیره.»

زدن این گل؛ گل به خودی است!

واقعیتی از نگاه‌های مات

زمانی حرفش را که تمام می‌کند، دست‌هایش در هم قفل و نگاهش به زمین دوخته مانده است؛ گویی کاری برای جلوگیری از این بحران نمی تواند انجام دهد. از خوابگاه تا پارک‌های اطراف دانشگاه، از شروط پذیرفته شدن در جمع دوست ها تا نگاه‌های مات در راهروهای سرد، همه‌چیز به یک نقطه ختم می شود؛ جایی که «عادی شدن» خطرناک‌ترین اتفاق رخ داده است.

براساس آمار رسمی ۱۴.۸ درصد از مصرف‌کنندگان گل، دانشجویان و ۳.۷ درصد، دانش‌آموزان هستند و ۳۳.۳ درصد مصرف‌کنندگان گل، بیکار و ۵۱.۹ درصد مصرف‌کنندگان گل در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال هستند و این رقم در چند سال اخیر روند صعودی داشته است. تجربه‌ای که گاهی با کنجکاوی و هیجان همراه است، اما آثار جسمی و روانی آن نمی‌تواند نادیده گرفته شود: کاهش تمرکز و حافظه کوتاه‌مدت، اضطراب و حملات پانیک، افت تحصیلی و اختلال در روابط اجتماعی از مهم‌ترین عوارض مصرف مداوم هستند.

با این حال، آنچه در میان دانشجویان رخ می‌دهد، فراتر از آمار است؛ گل نه فقط ماده‌ای برای «حال خوب» کوتاه‌مدت، بلکه ابزاری برای پذیرفته شدن در جمع و پشتوانه‌ای برای فرار از فشارهای تحصیلی و اجتماعی شده است. روایت‌های دانشجویان و فروشندگان، تصویری از دنیای پنهان و متناقض جوانان ارائه می‌کند؛ دنیایی که در آن هیجان و اضطراب، آزادی و وابستگی، همزمان در هم تنیده شده‌اند. شناخت این پدیده و گفت‌وگو درباره آن، بدون تحقیر یا انکار، می‌تواند راهی برای افزایش آگاهی و تصمیم‌گیری آگاهانه جوانان باز کند؛ راهی که در آن تجربه و کنجکاوی با امنیت و شناخت همراه شود و نه با خطر و اعتیاد به مواد مخدر.

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *