به گزارش خبرنگار مهر، برنامه جریان هرشب ساعت ۲۰ به میزبانی علیرضا زادبر، استاد دانشگاه، روی آنتن شبمع یک سیما میرود. این برنامه در بیستم اردیبهشت، با حضور سلمان فتوتیان، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی تهران، صابر جعفری، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، مجید بذرافکن، عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) و مهدی حسینزاده یزدی عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی تهران، به موضوع «خرد خیابان؛ استیضاح روشنفکری غربزده توسط مردم» پرداخت.
انقلاب اسلامی و معمای پیشبینیناپذیری مردم ایران
علیرضا زادبر در ابتدا با اشاره به دوگانهسازیهای اخیر که مردم و تجمعات را اقلیت رانتی نامیدند، بحث را با طرح پرسشی درباره ماهیت مفهوم «مردم» آغاز کرد.
علی فتوتیان در پاسخ، اساسیترین نکته را نگریستن به مردم به مثابه یک «نیروی اجتماعی، فرهنگی و تمدنی» دانست. او با ارجاع به رخداد عظیم سال ۱۳۵۷، این پدیده را معماگونه و حیرتانگیز توصیف کرد که حتی متفکرانی چون میشل فوکو را به تأمل واداشت.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با یادآوری تعبیر فوکو در انقلاب اسلامی، ایران به عنوان «روح یک جهان بیروح»، تصریح کرد: انقلاب کبیر اسلامی واقعهای بود که بر خلاف جهت تمامی انقلابهای مدرن جهان به وقوع پیوست چون خاستگاه و پشتوانهی آن، یک نیروی عظیم دینی بود. ویژگی برجسته این نیروی اجتماعی، پیشبینیناپذیری آن در دستگاه محاسباتی جهان مدرن است. همین امر دلیل جا ماندن روشنفکری غربگرا از فهم انقلاب اسلامی است.
روشنفکری ایرانی، خودکمبینی تمدنی با افق تجددی
زادبر در ادامه درباره عنوان «استیضاح روشنفکری در خیابان» گفت: این حق بنیادین مردم در وضعیت کنونی است. مردمی که در این هفتاد شب در میدان ایستادگی و هزینههای سنگینی تقدیم کردند، جریان روشنفکری را به دلیل ادعاهای نادرست متعددشان مثلاً درباره فقدان سرمایه اجتماعی و … بازخواست میکنند.
فتوتیان در تکمیل این بحث، از ظهور «انسان جدیدی» در جریان انقلاب اسلامی سخن گفت که با «ساحت قدسی» و «وحی» نسبت دارد و دقیقاً در جهت عکس مسیر چهار صد ساله مدرنیته حرکت میکند. او جریان روشنفکری غربگرا را مانع داخلیِ این انسان جدید خواند و تأکید کرد: در ایران، پیش از آنکه مدرنیتهای مستقر شود، روشنفکری بر پایه آرزوهای خیالی و با چاشنی تحقیر و خودکمبینیِ تمدنی متولد شد. روشنفکرِ ایرانی حتی فاقد عقبه روشننگریِ کانتی است و به دلیل دوری از واقعیتهای انضمامی، ناتوان از درک رانههای عظیمِ قدسی موجود در بطن ملت ایران است.
فتوتیان با بسط مفهوم «خودکمبینی تمدنی» گفت: در نگاه جهان مدرن، انسان تنها نیروی کار و دین صرفاً یک ابزار فرهنگی است. جریان روشنفکری در ایران به صورت پنهان به تقویت غرب میپردازد و هرگونه ایستادگی در برابر این عظمت پوشالی را تقبیح میکند.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در تبیین ریشههای این انفعال گفت: وقتی افقِ تاریخیِ یک فرد صرفاً جهانِ مدرن و توسعهی غربی باشد، انسان را تنها یک فاعلِ محاسبهگر میبیند که همهچیز را با ترازوی هزینهفایده میسنجد. چنین تفکری حتی به هشدارهای متفکران غربی درباره نیهیلیسم و بیمعناییِ جهانِ مدرن نیز بیتوجه است و به دلیل اضطراب وجودی، چارهای جز تحقیر رانههای اصیلی نظیر انقلاب اسلامی ندارد.
بیگانگی علوم اجتماعی و زایمان نافرجامِ جامعهشناسی در ایران
در ادامه برنامه، محور گفتوگو به سمت غیبتِ معنادار تودههای مردم در ادبیات و منظومه فکری جریان روشنفکری کشیده شد. در این بخش، مهدی حسینزاده یزدی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با نقدی ریشهای بر بنیانهای علوم اجتماعی در ایران، ماهیت جریان مدعی روشنفکری را به چالش کشید و از بیگانگی عمیق این جریان نسبت به جامعه و مسائل حقیقی مردم سخن گفت.
حسینزاده در ادامه ابتدا مفهوم روشنفکری را با استناد به تعریف کانت یعنی خروج از نابالغی خودخواسته و استقلال فهم، به چالش کشید. او مدعیان این عرصه در ایران را فاقد مرجعیت ذهنی دانست و گفت: بسیاری از مدعیان این عرصه، در حقیقت مترجمان و وارداتچیانِ وادی تفکرند که فاقد مرجعیت ذهنی و اصالت در اندیشهاند. جامعهشناسی هرگز به عنوان یک علم بومی در ایران متولد نشد که اصلاً از مرگ آن سخن بگوییم. (اشاره به مناظره مرگ جامعهشناسی در دهه نود شمسی) آنچه روی داد، نوعی زایمان نافرجام و سقط جنین معرفتی بود و به همین دلیل است که امروزه ابزارهای این علم برای درک واقعیتهای این مرز و بوم کاملاً ناکارآمد است و دچار «الیناسیون» (ازخودبیگانگی) شده است. امروز با پدیده «کورتتاژ علوم اجتماعی» در ایران، روبرو هستیم.
حسینزاده با تمرکز بر مفهوم استقلال فهم، بیگانگی این جریان را در سه حیطه اساسی یعنی جامعه، مردم و مسائل حقیقی واکاوی کرد. او تصویر واژگون این جریان از ایران را یکی از عوامل طمع دشمن برای حمله دانست و گفت: پیش از تحولات اخیر، آثار این جامعهشناسان در خصوص جامعه ایران آکنده از تعابیری چون فروپاشی، از همگسیختگی و آنومی مضاعف بود. این تصویرِ واژگون و قلبشده از ایران، عملاً دشمن را به طمع انداخت تا برای فروپاشیِ کشوری که تحلیلگرانِ داخلیاش آن را در حالِ پاشیدن توصیف میکردند، اقدام کند.
برساخت هویتهای جعلی و مصادره مفهوم مردم
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه به بیگانگی این جریان با مفهومِ واقعی «مردم» اشاره کرد. او اضافه کرد: جامعهشناسی غربگرا، مردم را برساخت نمیکند بلکه تنها طبقه متوسطِ دلخواه خود را به رسمیت میشناسد و از تودهها میخواهد که برای «مردم بودن»، ارزشهای آنان را مصرف کنند. این نگاه به جایی میرسد که به جای تبیین مقاومت دوازده روزه ملت، کشور را درگیر دوگانههای پوشالی نظیر «امت/ملت» میکند؛ قلب واقعیتی که سرانجام تجاوز نظامی اجنبی را به عملیات نجات مردم ایران تغییر نام میدهد تا ماهیت تهاجم مستور بماند.
مهدی حسینزاده در ادامه عمیقترین نوع الیناسیون را ازخودبیگانگی این جریان با خودِ «انقلاب اسلامی» دانست. او گفت: روشنفکران غربگرا از بدو انقلاب صرفاً نقش اپوزیسیون را برگزیدند. این جریان با مفاهیم خود، نظام سلطه را بازتولید کرده و «طبقهای از مغزهای کوچکِ استعمارزده» را پرورش میدهد.
او اضافه کرد: از تولد انقلاب، این جریان در علوم اجتماعی، به جای اینکه یک سوژه شناسا تولید کند، یک سوژه مرید و ارادهکننده ارائه کرد که در واقع به دنبال کنشهای سیاسی بود و زنده بودن خودش را در این کنشهای سیاسی میدید. علاوه بر این این جریان با وضع مطلوب از خود بیگانه است و مسلماً پیامد این از خود بیگانگی تجویزهایی نامطلوب برای جامعه است. مثلاً «نظریه گاو شیرده»، الگوی مطلوب این جماعت برای توسعه است؛ سوژه به مثابه گاو. برایش فلسفه هم درست شد؛ کورتکس مغزی ضخیم. اگر جریان اندیشهای انقلاب اسلامی علیه این نظریات اقدام نمیکردند، امروز باید به جای کورتکس درمورد نظریه «رنگ پوست» صحبت میکردیم.
حسینزاده افزود: جریان روشنفکر جلوتر میآمد و اعلام میکرد که اصلاً مشکل رنگ پوست ماست که شبیه نژاد برتر نیست. بازتولید نظام سلطه توسط این جریان به این شیوه است؛ «مغزهای کوچک استعمارزده». چرا این مغزها کوچکند؟ چون قرار نیست جامعه را ببینند و فقط نقاط ضعف را میبینند و جامعه را تحقیر میکند. چرا استعمارزدهاند؟ شهید صدر میفرماید: استعمار سه مرحله داشته است. مرحله اول، اشغال کشورها که پرهزینه بود. مرحله دوم، اشغال سیاست و دولت توسط نفوذیها مثل برکشیدن جریان پهلوی در پیش از انقلاب و مرحله سوم، اشغال افکار یعنی ذهنها و افکار و در نهایت عملها در خدمت منافع بیگانگان است.
روشنفکر متفرعن از قافله حقیقت جا میماند
در ادامه برنامه مجید بذرافکن، عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) رسانه ملی را جای دفاع از مردم بیرسانه دانست و به تلاشهای شهید لاریجانی در دوران ریاست بر صداوسیما برای ایستادگی در برابر همین جریان روشنفکری اشاره کرد.
علیرضا زادبر از دلایل نادیدهانگاری حضور میدانی مردم توسط جریان تجددخواه پرسید و گفت: چرا با وجود مشارکت مستمر مردم در دفاع مقدس و نبردهای راهبردی اخیر، این حضورِ میداندارانه در نگاه جریان روشنفکری به حساب نمیآید.
بذرافکن با انتقاد از تفرعن و اشرافیت فکری این جریان، به نقش مخرب تئوریپردازیهای آنان در ایجاد خطای محاسباتی برای دشمن پرداخت و از رسوایی آنان در برابر بیداری جهانی سخن گفت. او گفت: ریشه این نادیدهانگاری در فقدان پیوند این طبقه با مردم است. این جریان غالباً در کانونهای اشرافی پیش از انقلاب یا با ارتزاق از بودجههای نفتی رشد کرده است. این طیف فرزندانی هستند که با کسب یک پرنسیب ظاهری، خود را صاحبان بصیرت میپندارند.
این عضو هیئت علمی دانشگاه حسین(ع) با تأکید بر شکاف عمیق میان این دو طیف، تصریح کرد: تفرعن این طبقه تا بدانجاست که مردم را فاقد درک دانسته و حتی با تعابیر موهن از آنان یاد میکنند. ریاکاری این جریان در ادعای فهم صلاح مردم است. در حالی که بر کرسیهای پژوهشی و دانشگاهی تکیه زدهاند که هزینههایشان از بیتالمال تأمین میشود، روشنفکر غربگرا خود را تافتهای جدابافته میداند و چون هیچگاه با مردم زیست نکرده، نباید انتظار داشت در موضع دفاع از ملتی بایستد که اساساً پیوندی با آنان ندارد.
اختلال در محاسبات دشمن با تولید ایماژهای کاذب
بذرافکن در ادامه گفت: اولیای خدا و مصلحین، در برابر ظلم برای رسیدن به عدالت یک پشتوانه بیشتر ندارند و آن مردم و پیروان هستند. ظالمین، منابع قدرت دارند. این سوال همیشه در برابر مصلحین بوده که آیا مردم حاضر به پرداخت هزینه برای برپایی عدالت هستند؟ یا در ادامه، این مردم تا به کجا حاضر به پرداخت هزینه برای آرمانها هستند؟ صاحبان رسانه و تریبون برای پاسخ به این پرسش یا بهتر است گفت، برای تحریف پاسخ این پرسش، بسیار فعال هستند؛ ایماژ و واژه میسازند، سرود میسازند و نظرسنجی میسازند. سیگنال غلط و اختلال محاسباتی در دستگاه دشمن به وجود میآورند. البته قبل از اینکه این ایماژ بر دشمن تاثیر بگذارد، بر روی مسئولین داخلی تاثیر میگذارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) اضافه کرد: رهبر شهید میگفتند «میگویند مردم از جمهوری اسلامی خسته شدند و من به آنها میگویم مردم از عملکرد ما خسته شدند، نه از ایدههای جمهوری اسلامی». مثلاً در تفسیر نظرسنجیها میگویند که سرمایه اجتماعی عمودی ما پایین آمده است. میپرسیم آیا این رضایت نسبت به ایدههاست یا عملکردها؟ ساکت میشوند. خب مشخص است که با این حرفها مسئولین چه حال و احوالی پیدا میکنند. البته که روی دشمن هم اثر دارند. دختر سید جواد طباطبایی و دیگران، که رسماً مشاور تصمیمگیران دشمن هستند. آقای عبدی، موسسه نظرسنجی در دهه ۷۰ تاسیس کرد و درمورد نظر ایرانیان نسبت به توافق با آمریکا، تصاویر غلط تولید کرد. طبیعی است که با استمرار این روش، خطای محاسباتی شکل میگیرد.
رسوایی در ترازوی حقیقت؛ جاماندن از قافله شرف انسانی
بذرافکن در جمعبندی سخنان خود با مقایسه بیداری جهانی با وضعیت روشنفکری در ایران گفت: کشتار بیرحمانه در غزه و قیام روشنفکران جهان و ارسال سه کاروان برای شکستن محاصره غزه مقتدرانهترین گواه بر رسوایی جریانی است که در داخل کشور آرمانهای انسانی مثل غزه را نادیده میگیرند.
در ادامه علیرضا زادبر، میزبان برنامه با اشاره به تکیه همیشگی جریان روشنفکری بر درصد موافقان و مخالفان، از حقیقتی پرسید که در پس دادههای کمّی پنهان شده است.
صابر جعفری، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در پاسخ با صراحت بر عدم قطعیت این آمارها تاکید کرد و گفت: اعداد، آینههایی شفاف برای بازنمایی واقعیت بیکموکاست جامعه نیستند. در تراث روشنفکری، عدد در حقیقت حکم یک جعبه سیاه را دارد. در پس این ارقام، مناسبات قدرت پنهان شده است. مکانیزمهای این جریان برای جانشین کردن «مردم برساخته» به جای مردم واقعی سه سطح دارد. نخست، «گزینش» و پنهان کردن واقعیتهای نامطلوب در زیر لایههای آماری. دوم، «بیاعتنایی» و نادیده گرفتن اجتماعات عظیم. در نهایت، «بیاعتبارسازی» دادههای رقیب با تکیه بر اعتبار خودساخته انجمنهای علمی.
تقلیلگرایی ملی و سندروم خودزنی در برابر غرب
جعفری به تناقض بزرگ این جریان در آسیبشناسی جامعه اشاره کرد و گفت: روشنفکری بهرغم ادعاهای جهانوطنانه، در مقام آسیبشناسی به شدت دچار تقلیلگرایی ملی است. به این معنا که مثلاً بحران جهانیِ افت سرمایه اجتماعی را صرفاً پدیدهای منحصر به ایران جلوه میدهد تا وضعیت کشور را بحرانیتر از آنچه هست بازنمایی کند. این نگاه ریشه در یک اختلال تاریخی دارد. روشنفکری در ایران وارث نوعی سندروم مالیخولیایی و رویکردی خودزنانه است که تمام بنبستهای تاریخی را به خلقیات منفی ایرانیان نسبت میدهد. این جریان واقعیت را منعکس نمیکند، بلکه آن را به نفع پیشفرضهای نظری خود دگرگون و بازتولید مینماید.
در ادامه زادبر با اشاره به سکوت رسانههای غربگرا در برابر متجاوزان آمریکایی و قاتلان کودکان میناب، دلیل حذف مفهوم «دشمن» از منطق این جریان را جویا شد.
صابر جعفری در پاسخ گفت: سازوبرگهای نظری در جامعهشناسی سیاسی، عملاً راه ادراک واقعیتِ عینیِ دشمن را مسدود کردهاند. با برچسبهایی نظیر توهم توطئه، چشمانِ روشنفکر، بر درفشِ آختهی دشمنی که بر سرِ ملت ایستاده، بسته میشود. شگفتآور است که روشنفکریِ غربگرا شمشیرِ دشمن را نمیبیند، اما رگِ غیرتِ هموطنی را که بر سرِ متجاوز فریاد میکشد، با دقتی وسواسگونه تقبیح میکند. این افراد فاجعه و جنایتِ دشمن را تنها یک ماتم ملی یا اشتباه محاسباتی مینامند و مدعی هستند حتی در صورت بیمیلیِ طرف مقابل، نباید میز مذاکره را ترک کرد.
جعفری در ادامه گفت: این جریان سالها مفهوم «عقلانیت ابزاری» را به انحصار و قرق خود درآورده بود، اما امروز مردم با حضور آگاهانه خود در خیابانها، توازن میان منافع ملی و هزینههای مقاومت را برقرار کردهاند. دادههای جدید نشاندهنده حضور ۵۳ تا ۶۰ درصدی مردم در تجمعات دفاع از امنیت ملی است. این اتفاق پایانی بر خشونت نمادین جریان روشنفکری علیه اراده ملی است. ۲۵ درصد از این جمعیت برای حضور میدانی التزام قطعی و مستمر داشتهاند. این اعداد، خطِ بطلانی بر تحلیلهایِ انزوایِ جمهوری اسلامی است.
