به گزارش خبرنگار مهر، محمود حکمتنیا، عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را دقیقترین و همهجانبهترین جنگ در انقلاب صنعتی چهارم دانست که محل مطالعات جدی قرار خواهد گرفت. او با تاکید بر همهجانبه بودن این جنگ در مقایسهی جنگ رمضان با جنگهای گذشته و امروز گفت: در جنگ روسیه، از تمام ابزارهای انقلاب صنعتی چهارم استفاده نشد. جنگ جهانی اول و دوم در بستر انقلاب صنعتی دوم بودند، یعنی ماشین به اضافه ابزارهایی مانند رادیو و تلویزیون. امروز جنگها فراتر از نیروی انسانی و سختافزارهای نظامی است و نبرد ترکیبی از محیط مجازی، هوش مصنوعی، کلاندادهها و استفادههای نظامی از علوم شناختی است. حتی ممکن است فناوریهایی مثل نانو نیز در امتداد آن به کار گرفته شود؛ جنگِ انقلاب صنعتی چهارم یعنی جنگی با این ابعاد.
وی ادامه داد: این جنگ، پیچیدهترین جنگی است که بشر تا این لحظه به خود دیده است. جنگهای وسیع در طول تاریخ وجود داشتند که چند کشور را درگیر کند و تلفات گسترده داشته باشند اما جنگی با این سطح از تکنولوژی، بیسابقه است.
حکمتنیا در ادامه به لایه دوم و زیرساخت فکر جنگ پرداخت. او تاکید کرد که تمدن اسلامی، حتی با وجود حضور کمرنگش در قرنهای اخیر، هنوز یکی از تمدنهای اصلی در کنار تمدن اروپایی و آمریکایی است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تمدن اروپایی را مبتنی بر ترس و تمدن آمریکایی را براساس خطرپذیری دانست و گفت: محیط جغرافیایی کوچک اروپا و بلایای طبیعی موجود در این قاره، تجربه زیسته انسان اروپایی را همواره با عنصر ترس همراه کرده است. ترس در نهاد حقوقی و سیاسی آنها حضور معنادار دارد. برای نمونه در حوزه زیستفناوری، اروپا بر پایه اصل احتیاط عمل میکند. این تمدن با این مختصات، نسبت به آینده اطمینان ندارد، پس ترجیح میدهد با احتیاط گام بردارد. تمدن آمریکایی خطرپذیر است و ترس را به راحتی نمیپذیرد. آمریکا تمدنی تجربهگرا و از نظر حقوقی و اخلاقی، منفعتگرا است. این منفعتگرایی در لایههای روانشناختی به لذتگرایی میرسد. در این نگاه، دو نیروی لذت و رنج بر وجود انسان حاکم هستند و به او فرمان میدهند.
نظام محاسباتی آمریکا، منفعت را حق میداند
حکمتنیا درمورد تمدن خطرپذیر، منفعتگرا و لذتگرای آمریکا افزود: این نگاه در اخلاق، به منفعتگرایی با فرمولهای محاسباتی تبدیل میشود. در ساحت حقوق نیز اصالت منفعت حقوقی شکل میگیرد و حق به معنای منفعتی است که مورد حمایت قرار گرفته است، پس همه چیز بر پایه منفعت محاسبه میشود. این منطق در موضوع جنگ هم وجود دارد، در سیاست امروز آمریکا هم به شکلهای ظاهراً متفاوتی وجود دارد. دموکراتها تا حدی اخلاقگرا هستند اما جمهوریخواهان، خشنتر عمل میکنند. این حزب به شدت تحت تاثیر آموزههای یهود قرار دارد و آنها را در ساختار خود نهادینه کرده است. جنگی که امروز با آن درگیر هستیم، تمدن عریان آمریکایی را با ادبیاتی صریح نشان میدهد. این زمینه فکری و ساختار نظری در آمریکا است که هر نهادی را باید در چارچوب اصالت منفعت آن بررسی کرد. وقتی این تمدن وارد عرصه جنگ میشود، سه سوال اصلی را مطرح میکند. چرا جنگ را آغاز کنیم. چگونه بجنگیم و تا کجا به نبرد ادامه دهیم.
توجیه اخلاقی و حقوقی آمریکا برای آغاز جنگ علیه ایران
حکمتنیا در خصوص چرایی آغاز جنگ رمضان گفت: آمریکاییها ابتدا با توجیه اخلاقی جنگ را آغاز کردند و سپس توجیه حقوقی را در دو سطح بینالمللی و داخلی مطرح کردند. در سطح بینالملل و طبق منشور سازمان ملل، اگر کشوری صلح جهانی را به خطر بیندازد یا تهدیدی قریبالوقوع باشد، برای جنگ با آن کشور، نیاز به مجوز شورای امنیت است. آمریکا برای این جنگ مجوز شورای امنیت را نداشت و به همین دلیل اقدامش فاقد مشروعیت حقوقی بینالمللی بود. در سیستم حقوق داخلی آمریکا نیز دو مسیر برای اعلام جنگ وجود دارد. یکی از طریق اختیارات کنگره و دیگری با استفاده از اختیارات رئیسجمهور. این جنگ ذیل اختیارات رئیسجمهور تعریف شد. این اختیارات زمانی فعال میشود که کشوری خطر قریبالوقوع برای امنیت آمریکا باشد. جریانات نزدیک به ترامپ مدام تلاش میکردند با بهانههایی مانند موضوع هستهای، ایران را یک خطر سیاسی و امنیتی بزرگ جلوه دهند. در جنگ علیه عراق هم با ادعای سلاح کشتار جمعی، توجیه حقوقی ساختند. مداخله بشردوستانه توجیه حقوق بینالمللی ندارد، اما از نظر اخلاقی توجیه دارد. در درون کشور مورد هجوم، دوگانه ظالم و مظلوم میسازند. مظلومی که راه نجاتی ندارد و دولت ظالمی را تحمل میکند. این مظلوم، درخواست ضمنی یا صریح برای کمک مطرح میکند و موضوع حقوق بشری ایجاد میشود.
زادبر به وقایع دی ماه اشاره کرد و گفت: هجدهم و نوزدهم دی، پروژهای برای جداسازی ظالم و مظلوم بود و بلافاصله ترامپ پیام داد که کمک در راه است.طرفداران سلطنت هم این جنگ را عملیات نجاتبخش نامیدند.
حکمتنیا ادامه داد: مداخلات بشردوستانه یکی از توجیهات اخلاقی آمریکا برای هموار کردن راه عملیات، هم برای افکار عمومی جهان و هم برای داخل آمریکا است.
چهار سطح توجیه برای آغاز جنگ
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چهار سطح برای توجیه جنگ را توضیح داد و گفت: یک، سطح حقوق سخت است که به شورای امنیت مربوط میشود. سطح دیگر حقوق نرم است که مجمع عمومی سازمان ملل را شامل میشود و کشورها در آنجا نباید مخالفت چندانی داشته باشند. البته هنوز بحثی درباره ما در آنجا مطرح نشده است. سطح سوم، توجیههای اخلاقی است که از نظر نظری میتوان جنگ را توجیه کرد و الان درباره آن بحث کردیم. سطح چهارم و مهمتر افکار عمومی است. افکار عمومی از مختصات نسل جدید جنگها به شمار میرود.
وی افزود: افکار عمومی فقط برای خبر دادن و خبر شنیدن نیست. افکار عمومی بخشی از خود جنگ است. خبرسازی در جنگهای مدرن یک ضلع مهم است. افکار عمومی صرفاً شنونده یا تولیدکننده اخبار نیست بلکه سازنده عناصر جنگ است. سه مثال واضح در این زمینه وجود دارد. دشمن برای شروع و ادامه جنگ و همچنین برای مداخلات بشردوستانه و مسئولیتهای پساجنگ نیاز به توجیه دارد. شما ببینید اسرائیل در زمان جنگ کدام اخبار را منتشر میکند. مثلاً نشان میدهد که ایران با موشک، مناطق مسکونی را هدف قرار داده است. چرا این مسئله را مطرح میکند؟ چون این کار برای مداخلات بیشتر و مسئولیتهای ناشی از جنگ «موضوعسازی» میکند. گاهی ما در رسانههای خودمان این تصاویر را پخش میکنیم و میگوییم این دلالت بر قدرت ما دارد. یعنی ما این اتفاق را از منظر قدرت میبینیم اما او از منظر موضوعسازی برای عملیات به آن نگاه میکند. یا در مورد مسئله هستهای، او این موضوع را بهانه و عامل توجیهکننده برای خطر قریبالوقوع میداند. در رسانههای ما گفته میشود دشمن به قدرت ما اذعان کرد. در حالی که اساساً او این حرف را برای پذیرش قدرت ما نگفته است. این کار موضوعسازی برای ادبیات توجیه جنگ است.
هنر جنگهای مدرن، فریب باستانی به علاوه موقعیت سنجی و تصویرسازی مداوم
حکمتنیا در مقایسه جنگهای مدرن با باستانی با اشاره به کتاب «هنر جنگ» گفت: حدود پنج هزار سال قبل از میلاد، سون تزو، جنگ را یک هنر میدانست و کتاب «هنر جنگ» را نوشت. هنر جنگیدن مبتنی بر خلاقیت فرماندهان و سیاستمداران خلاق بود. او برای استفاده از این هنر، پنج محور و نُه مسئله را مطرح کرد. مثلاً میگفت در هنر جنگیدن باید موقعیت را بشناسید. در جنگهای قدیم اولین موقعیت، گشایش سرزمین بود. ادبیات فتح که در قرآن هم به کار رفته به معنای گشایش سرزمینی است. پس هنرمند کسی است که سرزمین را خوب بشناسد، خلاقیت به خرج دهد و بتواند دشمن را فریب دهد.
وی ادامه داد: در ادبیات قدیم، جنگ همراه با خدعه است. در دوره مدرن، جنگ دیگر فقط خلاقیت ذهنی و ذکاوت شخصی نیست بلکه فرآیند جنگیدن وجود دارد. خلاقیتی که فرمول دارد. این فرآیند علاوه بر فریب، چهار فرمول مهم دارد؛ مشاهده موقعیت، جهتگیری و توصیف موقعیت، تصمیمگیری و اقدام. در جنگهای جدید این چرخه با عنصر «فریب» ترکیب میشود. این مدل پویا است. یعنی وقتی جنگیدید باید دوباره موقعیت را بازبینی و توصیف کنید و تصمیم بگیرید. کار خبری و رسانهای در مرحله دوم یعنی «جهت دادن» به جنگ و صورتسازی ذهنی نقش دارد. رسانه این صورت ذهنی را هم برای من و هم برای خودش میسازد. فریب اینجاست که دشمن علاوه بر صورتسازی برای خودش، آن را به ما هم القا میکند. مهم این است که دشمن، مهندسیِ صورتسازیِ ذهنیِ درونی من را هم انجام میدهد.
ایران با حضور مردم در خیابان و وارد کردن ضربههای متقابل از چرخه محاسباتی دشمن خارج شد
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مثالی از جنگ رمضان زد و گفت: اساساً هنر اسرائیلیها مظلومنمایی است، پس میآید و جهتگیری را مشخص میکند. دشمن با تصویرسازی، ما را فریب محاسباتی میدهد. یعنی دشمن در سیستم محاسباتی من و افکار عمومی مداخله میکند. طوری عمل میکند که ما در چارچوبی که تعیین میکند، تفکر کنیم. عملیات پیشدستانه برای رقیب، «موقعیت» میسازد و او را مجبور میکند در همان موقعیت مورد نظر دشمن، «جهتگیری» کند. چون دشمن از پیش آن موقعیت را شناسایی کرده بر آن مسلط است.
وی ادامه داد: اولین اقدام آمریکا و اسرائیل در این جنگ چه بود؟ در جنگهای فناورانه باید هسته تصمیمساز را هدف قرار داد نه هسته سختافزاری. آنها به سراغ فرماندهان و رهبران مقاومت رفتند که رکن تصمیمگیری جنگ هستند. میخواستند به ظاهر رکن تصمیمگیری از بین برود. سپس منتظر میمانند تا ببینند شما در موقعیتی که ساختند چه تصمیمی میگیرید. آمریکاییها و اسرائیلیها باور نمیکردند که جمهوری اسلامی در این حلقه دچار سردرگمی نشود. به این سردرگم کردن و درون حلقه قرار دادن، در اصطلاح «قرار گرفتن در چرخه محاسباتی دشمن» میگویند. یکی از ابتکارات و افتخارات جمهوری اسلامی این بود که سریع توانست از این حلقه بیرون بیاید. گذشته از عکسالعملهای فوری، تنها چیزی که امیدش را نداشتند حضور مردم در صحنه بود. پروژه ظالم و مظلومنمایی یکباره تمام شد و مردم مبعوث شدند. اساساً ایران با یک عنصر شگفتیساز از درون حلقهای که برایش ترسیم شده بود بیرون آمد.
عنصر شگفتیساز مردم و تقابل دستگاه محاسباتی مادی و الهیاتی
حکمتنیا در توضیح حضور فعال و سازنده مردم در جنگ گفت: مردم تماشاگر ماجرا نماندند و جنگ را ساختند. این سازندگی جنگ در پیام رهبر معظم انقلاب هم بود که «مردم کشور را رهبری کردند»؛ یعنی کنشگری کردند و فاعلیت جنگ را بر عهده گرفتند. این بسیار مهم است و در تاریخ نوشته خواهد شد. مردم متأثر از حزن شهادت رهبر و فرماندهان نیستند. این تحلیل سادهای نیست. مردم ما هنوز فرصت گریه ندارند چون درگیر جنگ هستند. پس از شوک بزرگ خبر شهادت رهبری و شهید فاتح آیتالله خامنهای، مردم زود خودشان را پیدا کردند. ما از حلقه دشمن بیرون آمدیم و عنصری را اضافه کردیم که قابل محاسبه نیست.
مردم مبعوث حاصل بیداری تمدنی است
در ادامه علیرضا زادبر، میزبان برنامه، از ریشه این رفتار مردم سوال کرد و حکمتنیا در پاسخ، ونزوئلا و عراق در زمان اشغال آمریکا را مثال زد و گفت: وقتی ونزوئلا را محاصره کردند، در عرض دو ساعت رئیسجمهور را بیرون کشیدند. مردم هم یک روز تظاهرات کردند و تمام شد. اخبار پخش شد و گفتند رئیسجمهور را بردند و به ادامه برنامه توجه کنید. یا مثلا صدام را گرفتند و عراق را اشغال کردند. در ایران، مردم هفتاد شب در خیابان حاضر هستند و اجازه نمیدهند دشمن با اقداماتش، منافعش را به دست بیاورد.
وی ادامه داد: تمدنی که مبتنی بر ادبیات توحیدی بود با انقلاب اسلامی احساس «هویت» کرد. این همان باوری است که در کلام امام و رهبری بارها در قالب «ما میتوانیم» تکرار شد. این همان عنصر خفته تمدن اسلامی بود. در دهه بیست و سی، زمانی که انگلیسیها در استانهای جنوبی ما پالایشگاه نفت و باشگاه تنیس داشتند و روی تابلویی نوشته بودند «ورود ایرانی و سگ ممنوع» را به یادبیاورید و با امروز مقایسه کنید که در تجمع، مردم میگویند ورود سگ و آمریکایی به تنگه هرمز ممنوع.
او افزود: جمهوری اسلامی این احساس هویت و توانستن را ایجاد کرد و آن تحقیر تاریخی را به این نقطه رساند. البته باید توجه داشت که اهداف جنگ لزوماً همان اهداف تمدنی نیستند بلکه در راستای آنها قرار دارند. جنگ، تنها یکی از مراحل حیات یک تمدن است و قرار نیست همه اهداف تمدنی با آن محقق شوند. عبور از این مرحله صرفاً در راستای آن اهداف است. اگر آرمانهای تمدنی را به عنوان اهداف جنگ تعریف کنیم هر چقدر هم پیش برویم احساس شکست میکنیم. اهداف جنگ عین اهداف تمدنی نیست بلکه همراستای آن است. تمدن با حضور مردم زنده شد و اهداف تمدنی دنبال خواهد شد. ورود مردم به صحنه نشان داد که جنگ وارد مرحله توانستن شده است. این یک عنصر هویتبخش و آگاهیبخش تمدنی است. بسیاری از کتابهایی که مسیر بیداری تمدن اسلامی را بررسی میکنند روی این عنصر تاکید دارند.
تقابل قواعد مادی و قوانین مافوق طبیعت در میدان نبرد
حکمتنیا به توضیح ناتوانی دستگاه محاسباتی دشمن در برابر دستگاه الهیاتی ایران پرداخت و گفت: فریب، مشاهده، جهتگیری، تصمیمسازی و اقدام، تا زمانی که عناصر روی زمین باشند به خوبی کار میکند. در مواجهه با امور تجربی، عینی، مادی و ملموس مثل جنگنده و ادوات نظامی این دستگاه کاملاً جواب میدهد. اما بر اساس فهم ما از قواعد حاکم بر هستی علاوه بر قواعد طبیعت، قواعد مافوق طبیعت نیز وجود دارد. در اینجا مفهوم «خدا» ورود پیدا میکند.
وی افزود: ما دو تصویر از خدا داریم. خدای یونان که در دل طبیعت است و خدای ادیان ابراهیمی که مافوق همه چیز است. به همین دلیل سنت الهی معنا پیدا میکند. عنصر جدیدی در این جنگ ورود پیدا میکند که در دستگاه نظری آمریکاییها تعریفی ندارد. علاوه بر بیداری تمدنی، عنصری وجود دارد که مادی نیست و دستگاه محاسباتی دشمن به سادگی نمیتواند آن را بشناسد یا با آن کنار بیاید. دستگاه الهیاتی بر اساس قرآن مرتبهای از فهم را به انسان میدهد که میگوید قواعد مادی درست است اما مافوق این قواعد هم قوانینی وجود دارد؛ چه در قالب اعجاز و چه غیر آن. این نگاه در ادبیات ابراهیم(ع)، سلیمان(ع)، خضر نبی(ع) و موسی(ع) به روشنی دیده میشود.
فاعلیت الهی در میدان نبرد
حکمتنیا این فهم را مافوق فهمهای عادی دانست و به حضور موثر خدا در جنگ حق با باطل پرداخت و افزود: عنصر دومی که مداخله میکند و انشاءالله مشمول حال ما هم بشود، فاعلیت خداوند در جبهه حق است. خداوند فقط در یک جا فاعلیت ندارد بلکه این فاعلیت در قسمتهای مختلف نمایان است. قرآن و روایات درمورد جنگ حرفهای جدی دارند. در زمان جنگ ایران و عراق در جبهه، رزمندهها عنصر «خداترسی» را مرور میکردند. هر کس از خدا بترسد، خداوند کاری میکند که دیگران از او بترسند. اگر کسی از خدا نترسد، از همه چیز میترسد. ترس عنصر «جهتگیری» است و آن را مشخص میکند. یعنی ترسیدن یا نترسیدن من جهتگیریها را متفاوت میکند. ما موقعیت و بحران را میبینیم. گاهی اوقات بحران را به عنوان «درد» و گاهی به عنوان «فرصت» میبینیم. در ادبیات دینی ما اینطور نیست که جنگ شده است تا برویم شهید شویم. بلکه جنگ شده است و ما تمام تلاش خودمان را میکنیم ولو اینکه منجر به شهادت شود. این نگاه الهیاتی است و با نگاه منفعتطلبانه از جنگ تفاوت دارد.
ارزیابی اهداف جنگ از منظر محاسبات مادی و سنت الهی
حکمتنیا با بیان اینکه اکثر مردم ایران امروز با منظر سنتهای الهی به جنگ نگاه میکنند، ادامه داد: امام پس از آزادی خرمشهر گفت «خرمشهر را خدا آزاد کرد». ما امروز در هنگام شلیک موشک «ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» میخوانیم. ایمان داریم خدا در جنگ فاعلیت دارد و ترس در دل دشمن میاندازد. وقتی هلیبرن آمریکاییها در اصفهان با شکست مواجه میشود به حادثه طبس رجوع میکنیم و میگوییم کار خدا بود. اینها تفاوتهای ما با دشمن است؛ دشمنی با تمدن تجربهگرای اصالت منفعت.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شکست و پیروزی را تابع دنبال شدن اهداف جنگ دانست و افزود: گاهی اوقات با وجود داشتن خدا هم ممکن است شکست بخورید. اساساً جنگها ظاهری دارند. در واقعه عاشورا امام معصوم(ع) حضور داشت اما در ظاهر شکست نظامی رخ داد. جنگ تابع اهداف جنگ است نه صرفاً کشته شدن افراد. باید دید هدف محقق شد یا نه. هدف امام حسین(ع) در عاشورا زنده ماندن اسلام بود. باید بررسی کنیم که هدف محقق شد یا نه و آیا ابزار به کار گرفته شده با تحقق آن هدف تناسب داشت یا خیر. قضیه عاشورا را باید از این منظر نگاه کرد.
جریان غربزده عمله دستگاه محاسباتی دشمن
حکمتنیا در جمعبندی انتهایی خود گفت: ما یک دستگاه محاسباتی جنگ داریم که در بستر انقلاب صنعتی و حقوق جدید اتفاق افتاده است. این جنگ هم برای آغاز و هم برای شیوه جنگیدن به عنصر توجیهکننده نیاز دارد. یعنی اخلاق و حقوق باید در کنار آن قرار بگیرد. مثلا القا میکنند که اصل تفکیک را رعایت میکنند و بیگناهان را نمیکشند. اینها اخلاق جنگیدن است که اصطلاحاً به آن حقوق بشردوستانه میگویند. در کنار این دستگاه جریان فریب نیز وجود دارد. در جنگ از فریب استفاده میکنند. جریان فکری غربگرا در داخل کشور میتواند عمله این فریب باشد. مثلاً در اعلام موضعها از ایران دفاع میکنند اما نمیگویند آمریکا دشمن ایران است. این هم نوعی فریب است. اینها اخباری است که به ظاهر برای افکار عمومی خودمان تولید میشود اما دشمن از منظر خودش از آنها بهرهبرداری نظامی میکند. باید بدانیم سامانه جنگ را چطور طراحی کنیم که از تأمین اطلاعات مورد نیاز دشمن با هزینه خودمان جلوگیری کنیم.
