خبرگزاری مهر – مجله مهر: کودک، غالب رفتارهایش تکرار و تقلید است. آواهایی که تولید میکند و حرکاتی که انجام میدهد، آینهایست از آنچه میبیند. اما گاهی رفتاری انحصاری از او سر میزند که تماما برآمده از احساسات و ادراک شخصیاش از شرایط است.
یادگار جنگ، برای کودک نوپا و نوزبان ما شدهاست، حساسیتش به هر صدایی که از بیرون خانه میشنود. هر جایی که باشد به محض شنیدن صدایی، با همان قدمهای کوچکش، ریزریز میدود، از بزرگترها با لبخند مضطربی و سری که پیش از شنیدن پاسخ، خودش تایید میکند، میپرسد:« ماشینه؟ توموره؟ تموم شد؟» و این مکالمه بارها در طول شبانهروز تکرار میشود. و ما هر بار بدون توجه به حقیقت، تاییدش میکنیم، به امید اینکه صدای سوت موشک از ناخوداگاهش پاک شود.
دلم میخواهد برایش از این روزها بگویم. روزهایی که در آینده شاید حافظهاش، وقایعش را به خاطر نیاورند. اما قطعا نقش آثارش بر پیکره روحش به جا میماند. میخواهم برای او و تمام همسن و سالهایش بنویسم؛ که اگر جسمها نابود شوند، کلمات و روایتها جاودانه میمانند.
برای روزی که با شنیدن کوچکترین صدایی، اضطراب وجودشان را پر کرد و در کودکیشان به دنبال منشا آن گشتند. برای شمایی میگویم که در روزگار کوتاه بودنتان دو جنگ را به چشم دیده و با گوش شنیدید. برای شمایی که وارثان به حق و سازندگان آینده این وطنید. شمایی که قدمت شرفتان، پیشی میگیرد از تمام عمر بودنِ به ظاهر بزرگسالانی که کودکی شما را فدای خیالات خامشان کردند.
شمایی که حرمت وطن را در دنیای کودکانهتان متوجه شدهاید. پرچمش را بر سر دست میگیرید و «مرگ بر آمریکا» شدهاست تقلید مقدس این روزهایتان. ایران برای شماست که در خاکش زبان باز کردید، راه رفتن آموختید و روح و جسمتان زخمیِ تیرهایی شد که ایرانیهای اسمی به سمتتان پرتاب کردند.
برایتان میگویم از روزهایی که زبانتان از ترس بند آمد و عدهای چندهزار کیلومتر آن طرفتر، صدای موزیکشان را بلند کردند که صدای گریهتان به گوششان نرسد و رقصیدند و رقصیدند و رقصیدند!
برایتان از بیوجدانهایی میگویم که زمانی که شما چشم به سقف خانههایتان دوخته بودید و نگران ساخته شدن آوارهایش بودید، آنها چشمهایشان به زبان حیوانی که جفایش در حق کودکان جهانی شده، بود.
برایتان از نامردانی میگویم که از آزادی و هزینههایش گفتند، اما خودشان از زیر بار آن شانه خالی کردند و تمام هراسِ خطای فکریشان، سهم لحظات شما شد.
در مقابل از قهرمانها برایتان میگویم. که بدانید این وطن، اگرچه نامردانی به خود دیده، اما مردانش بسیارند. ایران آقایی داشت که ایران دوست بودنش، زبانزد خاص و عام بود. آقایی که آینده را از آن شما میدانست و اعتمادش به توان شما بیش از هر شخص دیگری بود. آقایی که ایران و منابعش را برای خودِ خود مردمش میخواست نه هیچ بیگانهای. آقایی که ایران را قوی، مستقل و با عظمت میدید و دست آخر هم جانش را فدای آن کرد.
ایران، قهرمان بسیار دارد. از کسانی که مدتهاست خیابانها و مرزها را رها نکردهاند تا خودِ شما، که وارثان نجیب و زخمی این میهن استوار، مستقل و با عظمتید!
نویسنده: زهراسادات میرغضنفری


