به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اعماق تالابهای «اِوِرگلِیدز» فلوریدا، جنگی نابرابر در جریان است. نبردی میان انسانهایی که از سراسر آمریکا با رویای قهرمانی و جایزه نقدی آمدهاند و مارهایی غولپیکر که دههها پیش به عنوان حیوان خانگی وارد این خاک شدند و حالا به فرمانروایان بیرحم اکوسیستم بدل گشتهاند.
مستند جدید زاندر رابین با نام «شکار پایتون»، دوربین خود را به سمت این سیرک خونین گرفته است؛ فیلمی که بیش از آنکه درباره مارها باشد، درباره استیصال و غرور نژاد بشر است.
میراث شوم یک طوفان؛ چگونه پایتونها فلوریدا را بلعیدند؟
برای درک آنچه در «شکار پایتون» میگذرد، باید به عقب بازگشت. پایتونهای برمهای بومی فلوریدا نیستند. آنها دههها پیش توسط صاحبان بیمسئولیتی که دیگر توان نگهداری از مارهای بزرگ خود را نداشتند در طبیعت رها شدند.
اما نقطه عطف این فاجعه به سالها قبل و ویرانی یک انبار حیوانات عجیبالخلقه در جریان یک طوفان سهمگین بازمیگردد؛ جایی که صدها پایتون کوچک به اعماق مردابها گریختند.
امروز، این مارهای ۲۰ فوتی که قدرت هضم یک انسان بالغ را دارند، ۹۰ درصد گونههای بومی فلوریدا از جمله قورباغهها، گوزنها و حتی تمساحها را بلعیدهاند. دولت فلوریدا در اقدامی بیسابقه، برنامهای برای شکار عمومی این «طاعون خزنده» تدوین کرده که سالانه صدها داوطلب را برای دریافت جایزه نقدی به این منطقه میکشاند.
ضیافت خون و گریه؛ از بیوه عزادار تا معلم فراری
زاندر رابین در مستند خود، گالری عجیبی از شخصیتها را به تصویر میکشد. «آن استراتون»، زن سالخورده و عینکی، یکی از این چهرههاست. او که به تازگی همسرش را از دست داده، شکار پایتون را راهی برای تخلیه غم و اندوه خود یافته است. او با خونسردی عجیبی به فیلمساز میگوید: «دوست دارم سر مار را نگه دارم و با چاقو مغزش را متلاشی کنم؛ همسرم عاشق این کار بود!»
در مقابل او، «ریچارد پرنی»، معلم ۴۰ ساله اهل سانفرانسیسکو قرار دارد که گویی برای فرار از روزمرگیهای زندگی شهری به این باتلاق پناه آورده است. وقتی از او میپرسند از چه چیزی فرار میکنی؟ پاسخ میدهد: «از هیچی! من دارم به سمت چیزی میدوم!» این تضاد میان انگیزههای شخصی و واقعیت خشن شکار، روح اصلی فیلم را تشکیل میدهد.
پالت رنگی «فساد نئونی»؛ ادای دین به سینمای اسپیلبرگ
ساختار بصری فیلم با فیلمبرداری دیوید بولن و مت کلگ، فضایی را خلق کرده که منتقد را به یاد سکانسهای کلاسیک فیلم «آروارهها» میاندازد؛ همان لحظاتی که شهردار برای شکار کوسه جایزه تعیین میکند و ارتشی از آماتورهای مست و نابلد به دریا میزنند.
«جیمبو مککارتنی»، یکی از بومیان فلوریدا، این رویداد را «برنینگمنِ شکار مار» مینامد. دوربین رابین با دقت و لحنی گزنده، این «ارتش دلقکها» را تعقیب میکند که در میان رنگهای تند و اتمسفر سنگین مرداب، به دنبال دشمنی میگردند که خودشان روزی او را بزرگ کردهاند.
انسان؛ هیولای واقعی یا آتشنشانِ آتشافروز؟
فیلم با لحنی طنز و بدبینانه پیش میرود، اما در لایههای زیرین خود به یک بنبست فلسفی میرسد. «توبی بنویت»، نویسنده محلی و راهنمای شکار، در جایی از فیلم میگوید: «ما انسانها در نابود کردن چیزها مهارت داریم؛ امیدواریم بتوانیم این پایتونها را هم نابود کنیم.»
اینجاست که استعاره «آتشنشانِ آتشافروز» جان میگیرد. بشریت در تلاش است مشکلی را حل کند که خود با خودخواهی و جهل خلق کرده است. فیلم نشان میدهد که علیرغم تمام این تلاشهای خشونتآمیز، شکارچیان اغلب دستخالی و ناامید بازمیگردند.
وقتی زهر مستند اثر نمیکند
اگرچه «شکار پایتون» در نیمه اول با معرفی شخصیتهای زنده و اتمسفر غریبش بسیار جذاب است، اما در ادامه به تکرار میافتد. فیلم به جای عمیقتر شدن در فاجعه زیستمحیطی یا تحلیل روانشناختی دقیقتر، به همان کلیشه قدیمی «انسانها هیولاهای واقعی هستند» بسنده میکند.
با این حال، مستند رابین آینهای تمامنما از «فلوریدای عجیب» و تلاشی عبث برای بازگرداندن نظم به طبیعتی است که دیگر راه برگشتی ندارد. پایتونها میمانند، تخم میگذارند و به بلعیدن ادامه میدهند؛ در حالی که انسانها در میان لجنزارهای فلوریدا، همچنان به دنبال راهی برای رستگاری از اشتباهات گذشتهشان میگردند.
مترجم: ریحانه اسکندری
منبع: روگربرت
۵۹۲۴۴
