مجله اینترنتی شهر فارسی

تلاش اروپا برای استقلال دیجیتال در برابر یک‌جانبه‌گرایی واشنگتن

تلاش اروپا برای استقلال دیجیتال در برابر یک‌جانبه‌گرایی واشنگتن

خبرگزاری مهر، گروه فناوری: پنجاه‌ودومین نشست گروه هفت در ۱۵ تا ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ در فرانسه برگزار شد؛ نشستی که برای دومین سال پیاپی بدون صدور بیانیه‌ پایانی مشترک به پایان رسید. رسانه‌های معتبر جهان آن را کمترین مخرج مشترک در تاریخ این گروه خواندند. اما آنچه این بار بیش از همه برجسته شد، نه اختلاف بر سر اوکراین یا تعرفه‌ها، بلکه نبردی پنهان‌تر و عمیق‌تر بود: نبرد بر سر اینکه چه کسی در عصر هوش مصنوعی، قواعد بازی را می‌نویسد.

واقعه محوری؛ آنتروپیک در کانون توجه

۱۲ ژوئن ۲۰۲۶، سه روز پیش از آغاز نشست، دولت آمریکا با استناد به نگرانی‌های امنیت ملی، دستوری صادر کرد که دسترسی هر شهروند خارجی — حتی کارمندان خارجی خود شرکت Anthropic در داخل آمریکا — را به مدل‌های پیشرفته Fable ۵ و Mythos ۵ ممنوع می‌کرد. از آنجا که Anthropic قادر به تشخیص لحظه‌ای ملیت کاربران نبود، مجبور شد دسترسی به این دو مدل را برای همه مشتریان جهانی به‌صورت اضطراری قطع کند. این اتفاق، آنچه را که اروپایی‌ها سال‌ها از آن هراس داشتند، به واقعیت تبدیل کرد: واشنگتن می‌تواند یک‌شبه کلید قطع فناوری‌های حیاتی را در دست بگیرد.

امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، در واکنش به این اقدام هشدار داد:”ما هیچ مدلی از این شرکت‌ها را نخواهیم خرید اگر یک‌شبه بتوانید کلید را بچرخانید. “

نمایندگان اتحادیه اروپا نیز این اقدام را «تبعیض‌آمیز» و «نقض آشکار اعتماد» خواندند. درخواست‌های هند و بریتانیا برای معافیت از این ممنوعیت نیز با پاسخ منفی واشنگتن مواجه شد؛ نشانه‌ای که این سیاست، حتی نزدیک‌ترین متحدان را نیز شامل می‌شود.

برای نخستین بار در تاریخ G۷، مدیران ارشد شرکت‌های Anthropic، OpenAI، Google DeepMind و Mistral AI نیز به میز مذاکره دعوت شدند تا درباره آینده حکمرانی هوش مصنوعی با رهبران جهان گفت‌وگو کنند؛ نشانه‌ای از اینکه این فناوری به سطحی از اهمیت راهبردی رسیده که دیگر نمی‌توان آن را به کارشناسان فنی واگذار کرد.

در واکنش به این ممنوعیت، آمریکا پیشنهاد ایجاد مکانیسم شرکای معتمد را مطرح کرد؛ چارچوبی که به متحدان منتخب اجازه می‌دهد به مدل‌های پیشرفته دسترسی پیدا کنند. اما از آنجا که این مکانیسم نیز کاملاً در اختیار واشنگتن است، بسیاری از رهبران اروپایی آن را راه‌حلی قانع‌کننده نمی‌دانند. به‌قول یکی از مقامات اروپایی: “هیچ‌کس نمی‌خواهد دسترسی به هوش مصنوعی را بخرد که ممکن است یک‌شبه ناپدید شود.”

مالیات دیجیتال؛ آتش زیر خاکستر

پیش از این واقعه، تنش دیگری فضای نشست را سنگین کرده بود. دولت آمریکا تهدید کرد که اگر فرانسه مالیات دیجیتال سه‌درصدی خود بر غول‌های فناوری آمریکایی را لغو نکند، تعرفه صددرصدی بر برخی نوشیدنی‌های فرانسوی اعمال خواهد کرد. مکرون در پاسخ گفت که تعرفه به نفع هیچ‌کس نیست، از جمله آمریکا و تأکید کرد که مالیات دیجیتال بخشی از قوانین اروپاست و این آمریکا نیست که باید تصمیم بگیرد قوانین اروپا یا فرانسه چه باشد.

این رویارویی، نمادی از تضاد عمیق‌تری بود: آمریکا می‌خواهد شرکت‌های فناوری‌اش در بازارهای جهانی بدون محدودیت مالیاتی فعالیت کنند، در حالی که اروپا اصرار دارد این شرکت‌ها مانند هر بنگاه اقتصادی دیگری، سهم خود را به خزانه عمومی بپردازند.

دو نگاه، دو دنیا؛ شکاف نظارتی

فراتر از اختلافات مالیاتی، یک گسستِ فلسفی میان دو سوی اقیانوس اطلس وجود دارد. آمریکا بر نوآوری‌محوری تأکید دارد؛ چارچوبی داوطلبانه که فضا را برای رشد سریع صنعت هوش مصنوعی باز می‌گذارد. طرح اقدام هوش مصنوعی آمریکا صراحتاً اعلام کرده که هدف، تثبیت هوش مصنوعی آمریکا به‌عنوان استاندارد طلایی جهانی و اطمینان از اینکه متحدان بر روی فناوری آمریکایی بنا می‌کنند است.

اتحادیه‌ اروپا اما رویکرد ریسک‌محور را برگزیده و با تصویب قانون جامع هوش مصنوعی، مقررات سخت‌گیرانه‌ای را بر اساس سطح خطر هر سیستم وضع کرده است. این دو نگاه اساساً با یکدیگر ناسازگارند. هر تلاشی در نشست جی‌۷ برای دستیابی به یک چارچوب مشترک حکمرانی هوش مصنوعی، با همین دیوارِ فلسفی روبه‌رو شد و بی‌نتیجه ماند.

ریشه‌ها؛ فراتر از اختلاف فنی

کارشناسان معتقدند این کشمکش‌ها را نمی‌توان صرفاً در قالب دعوای فنی بر سر مالیات یا مقررات تحلیل کرد. یان لسر، پژوهشگر ارشد بنیاد مارشال آلمان، وضعیت کنونی اتحاد آتلانتیک را بدترین وضعیت در چند دهه اخیر توصیف کرده است.

واقعیت آن است که بر اساس گزارش شاخص هوش مصنوعی استنفورد ۲۰۲۶، آمریکا و چین با هم ۹۰ درصد از توان محاسباتی جهانی را در اختیار دارند و سهم اروپا در این رقابت به‌مراتب کمتر است. این شکاف عظیم، آرمان استقلال دیجیتال اروپا را به هدفی دشوار و بلندمدت تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، واشنگتن انگیزه‌ چندانی برای مذاکره ندارد، چرا که برگ برنده در دستان اوست.

از سوی دیگر، دینگ چون، استاد دانشگاه فودان، به یک تغییر ساختاری مهم‌تر اشاره می‌کند: سهم آمریکا و اروپا از تولید ناخالص داخلی جهانی از بیش از ۶۰ درصد در گذشته به حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. این افول نسبی، هم انگیزه‌ هر یک از اعضا برای پیگیری منافع ملی صرف را افزایش داده و هم توانایی جمعی غرب برای اقدام هماهنگ را تضعیف کرده است. شارل کاپچان، استاد دانشگاه جرج‌تاون، نیز در نیویورک تایمز اشاره کرده که برخلاف اختلافات جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ که پایه‌های نهادهای چندجانبه را نشکست، اکنون در G۷ درباره اینکه چه باید کرد، اجماعی وجود ندارد.

وحدت نمایشی در برابر شکاف واقعی

جرمی شاپیرو، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی اروپا، در توصیف فضای نشست گفت که همه تلاش کردند رابطه را خراب نکنند و ظاهر وحدت را حفظ کنند، اگرچه در باطن، کمتر کسی به این وحدت باور داشت. ماکس برگمان از مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نیز هشدار داده که همیشه این احتمال وجود دارد که همه‌چیز ناگهان از هم بپاشد و اوضاع کاملاً دراماتیک شود. این جملات، شاید دقیق‌ترین توصیف از آنچه در فرانسه گذشت باشد.

نشستی که با هدف هماهنگی میان دموکراسی‌های پیشرفته جهان تشکیل شده، اکنون به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن نزدیک‌ترین متحدان آمریکا، نگران «کلید قطع»ی هستند که واشنگتن می‌تواند هر لحظه فشار دهد.

چشم‌انداز؛ پرسشی که بی‌پاسخ ماند

گروه هفت که زمانی نماد همبستگی غرب بود، اکنون با پرسشی بنیادی روبه‌روست: آیا در دنیایی که هوش مصنوعی به سلاح دیپلماسی تبدیل شده، هنوز می‌توان از اتحاد فراآتلانتیکی سخن گفت؟ پاسخ این پرسش، نه در بیانیه‌ای که صادر نشد، بلکه در تصمیماتی نهفته است که اروپا در ماه‌های آینده درباره زیرساخت‌های دیجیتالی خود خواهد گرفت. آیا اروپا مسیر سرمایه‌گذاری مستقل در هوش مصنوعی را در پیش می‌گیرد، یا به مکانیسم شرکای معتمد تن می‌دهد و همچنان در سایه فناوری آمریکا باقی می‌ماند؟ پاسخ به این سؤال، مسیر آینده نظم فناورانه جهان را رقم خواهد زد.

ایران و شکاف غربی؛ بازیگری در حاشیه یا فرصتی راهبردی؟

در میان نبرد قدرت بر سر تعیین قواعد هوش مصنوعی و تشدید شکاف فراآتلانتیکی، نام ایران بر خلاف انتظار، نه در حاشیه، بلکه به شکلی متناقض در کانون توجه نشست اوایان قرار داشت. رهبران گروه هفت در بیانیه‌ ژئوپلیتیک خود از توافق میان آمریکا و ایران به عنوان «فرصتی تاریخی» برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای استقبال کردند. اما این استقبال دیپلماتیک، در تضاد آشکار با واقعیتی بود که در پشت صحنه نشست جریان داشت؛ واقعیتی که نشان می‌دهد تهران در حال هموار کردن مسیری موازی با نظم فناورانه غرب است.

زمینه درگیری؛ جنگی که اوایان را تغییر داد

پس از بیش از پنج هفته درگیری نظامی، آمریکا و ایران در ۷ و ۸ آوریل ۲۰۲۶ به آتش‌بس دست یافتند. در ۱۷ ژوئن، درست هم‌زمان با نشست جی‌۷، دو رئیس‌جمهور آمریکا و ایران یادداشت تفاهمی را امضا کردند که قرار است ظرف ۶۰ روز به توافق جامع منجر شود. ترامپ که هفته‌ها پیش از آن اروپایی‌ها را به خاطر عدم مشارکت در بمباران ایران شدیداً انتقاد کرده بود، در پایان نشست اعلام کرد که «وحدت بزرگی در جی‌۷ یافتیم». این چرخش، خود یکی از نمادهای پارادوکس نشست بود.

محور شرق؛ از پکن تا مسکو

در حالی که رهبران جی‌۷ در اوایان مشغول چانه‌زنی بر سر فناوری بودند، ایران در مجمع «شبکه نوآوری آینده بریکس» در شنژن چین شرکت داشت. جمهوری اسلامی ایران، در این مجمع پیشنهاد کرد که همکاری بریکس پلاس فراتر از تبادل نظر رفته و به اجرای پروژه‌های مشترک در حوزه‌های هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء صنعتی و زیرساخت‌های محاسباتی ابری منجر شود.

همکاری ایران با چین و روسیه در سال‌های اخیر به عرصه‌ راهبردی-فناورانه کشیده شده است.

پارادوکس جی‌۷؛ تقدیر از دشمن دیروز

در نهایت، ایران در نشست اوایان با دو روی یک سکه مواجه شد: از یک سو، رهبران غربی توافق با تهران را فرصت تاریخی خواندند و ترامپ که هفته‌ها پیش‌تر اروپایی‌ها را برای همراهی نکردن در حمله به ایران سرزنش کرده بود، اکنون با لحنی متفاوت از وحدت در جی‌۷ سخن می‌گفت. از سوی دیگر، غرب تحریم‌های فناورانه علیه ایران را ادامه می‌دهد.

این پارادوکس، دقیقاً همان‌جایی است که فرصت راهبردی ایران در سایه‌ شکاف غربی نمایان می‌شود. در شرایطی که آمریکا متحدان اروپایی خود را از دسترسی به پیشرفته‌ترین فناوری‌ها محروم می‌کند، ایران از طریق بریکس و همکاری با چین و روسیه به شبکه‌ای از تأمین‌کنندگان فناوری میتواند دست یابد و با توسعه‌ زیرساخت‌های مالی مستقل، وابستگی خود به نظام اقتصادی غرب را کاهش ‌دهد. رفتار یک‌جانبه‌گرایانه‌ واشنگتن در حوزه‌ فناوری، خود ناخواسته به بهترین توجیه برای استراتژی نگاه به شرق تهران تبدیل شده است.

محسن محمدی، پژوهشگر حوزه حکمرانی

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *