خبرگزاری مهر- مجله مهر: در ازدحام آدمهایی که برای ادای احترام آمدهاند، میان پرچمها و نوحهها و صداهایی که در خیابان کشوردوست میپیچد، ناگهان چشمم به کودکانی میافتد که شاید هنوز معنای دقیق «شهادت» را ندانند، اما چیزی عمیقتر را زندگی میکنند؛ حسِ تعلق به وطن و ابرمرد کشوردوست.
کودکانی که پرچم بزرگتر از قامتشان را در دست گرفتهاند، با چشمهایی که بیشتر از سنشان میفهمد و با دلهایی که آرامآرام در فضای عشق به وطن، اهلبیت علیهالسلام و قهرمانان این سرزمین شکل میگیرد.
در این صحنهها، فقط یک اجتماع سیاسی یا مذهبی دیده نمیشود؛ چیزی شبیه انتقال مقاومت و وطنپرستی از نسلی به نسل دیگر است. انگار نسلها ایستادهاند تا چیزی را به نسل بعد بسپارند؛ مفهومی از ایستادن، وفاداری و دوست داشتن سرزمینی که برایش خون داده شده است.
کودکی که میان جمعیت پرچم ایران را بالا گرفته، شاید سالها بعد مهندس این کشور شود، شاید معلم، پزشک یا کارمند؛ اما مهمتر از شغل آیندهاش، روحیهای است که امروز در او شکل میگیرد؛ اینکه یاد بگیرد نسبت به خاکش بیتفاوت نباشد.
اگر این صحنهها، لحظهها و تصاویر را با دقت نگاه کنیم، نشانهای از آینده را خواهیم دید؛ آیندهای که در آن، کودکان این سرزمین با مفاهیمی مثل غیرت، هویت و دلدادگی بزرگ میشوند.
میان نور سرخ رنگها، پرچمها و صدای جمعیت، وقتی کودکانی را میبینیم که شانهبهشانه بزرگترها ایستادهاند، نوعی اطمینان خاطر در دل شکل میگیرد؛ اینکه هنوز ریشهها زندهاند.
نسلی در حال قد کشیدن است که از همان کودکی، «ایران» برایش خانهای است که باید دوستش داشت، برایش ایستاد و آن را ساخت و شاید لذت بزرگ این لحظهها همین باشد؛ اینکه آدم احساس کند آینده، هنوز به دست کودکانی سپرده خواهد شد که بلدند زیر پرچم کشورشان بایستند.
این شبها، خیابان کشوردوست حال دیگری دارد. وقتی جمعیت آرامآرام کمتر میشود و صدای نوحه در تاریکی شهر میپیچد، دلتنگی خودش را بیشتر نشان میدهد. میان پرچمهایی که در دست دلتنگان این شبها تکان میخورند و شمعهایی که گوشهای روشن ماندهاند، کودکانی دیده میشوند که شاید خستهاند، اما دل نمیکنند؛ انگار چیزی در این فضا آنها را نگه داشته است. بعضیها دست در دست پدر و مادر، آرام به تصاویر شهدای قهرمان نگاه میکنند و بعضی دیگر، بیآنکه چیزی بگویند، فقط به جمعیت خیره میشوند؛ به آدمهایی که برای یک باور کنار هم ایستادهاند.
شاید همین شبهاست که بعضی احساسها در دل کودکان ریشه میگیرد؛ احساس دلتنگی برای آدمهایی که از نزدیک هرگز ندیدهاند، اما نامشان را با احترام شنیدهاند.
نسلی که در میان پرچم، روضه و روایت قهرمانان و ایستادگی بزرگ میشود، احتمالاً وطن را فقط از کتابهای مدرسه یاد نمیگیرد؛ آن را در همین شبها لمس میکند. در خیابانها، در اشک آرام آدمها و در پرچمی که از دستهای کوچکشان پایین نمیآید.







