یادداشت مهمان_ایرج حجازی، پژوهشگر حوزه دین و رسانه: پیادهروی اربعین حسینی، یکی از شگرفترین پدیدههای تاریخ در حوزه فرهنگسازی دینی و تبلور عینیِ آموزههای شیعی است. این آئین پرشکوه که ریشه در متون دینی دارد، در سیر تطور خود از زیارتی غریبانه در سال ۶۱ هجری، به شبکهای عظیم ارتباطی و نماد انسجام و مقاومت در جهان معاصر مبدیل شده است. در این گذار تاریخی، نقطه عطفی شگفتانگیز به چشم میخورد: سنتی که در قرن اول هجری توسط جابر بن عبدالله انصاری پایهگذاری شد، قرنها بعد توسط یکی از احفادِ برومندش، فقیه یگانه شیخ مرتضی انصاری احیا گردید. این پیوندِ نَسَبی و معنوی، نقش بیبدیل علمای شیعه و تأسیس مسیرِ طریقالعلما را در نهادینهسازی و صیانت از این سنت عظیم اسلامی برجستهتر میسازد.
۱. تکوین سنت اربعین؛ گامهای مؤسس (جابر بن عبدالله انصاری)
نخستین جلوه عینی زیارت اربعین، با گامهای لرزان اما استوار جابر بن عبدالله انصاری (از طایفه خزرج) و همراهی عطیه عوفی در بیستم صفر سال ۶۱ هجری رقم خورد. جابر به عنوان یک صحابی برجسته و عالمِ زمانشناس، با انجام غسل در فرات و برداشتن گامهای کوتاه و پیوسته به سوی حائر حسینی، آئین زیارت پیاده را پایهگذاری کرد [۱]. این کنشِ نمادین، با تأییدات بعدی ائمه اطهار (ع)، به ویژه در حدیث امام حسن عسکری (ع) که زیارت اربعین را یکی از نشانههای پنجگانه مؤمن برشمردند[۲]، از یک عمل فردی به یک شاخصه هویتی برای مؤمنان تبدیل شد.
۲. افول مقطعی و احیای مجدد؛ رسالت تاریخیِ شیخ مرتضی انصاری
در طول قرنها، به دلیل فشارهای سیاسیِ حکومتهای اموی و عباسی، پیادهروی اربعین معمولاً بهصورت مخفیانه و گاه با خطر جانی انجام میشد اما در قرن سیزدهم هجری، یک جهشِ تاریخی رخ داد. طلایهدارِ این جهش، شیخ مرتضی انصاری (متوفای ۱۲۸۱ ق) بود. اهمیت کار شیخ اعظم تنها در جایگاه فقهی او نیست؛ بلکه در اتصال ژنتیکی و معنوی او به جابر بن عبدالله انصاری نهفته است. گویی رسالتی ناتمام در شجرهنامه خاندان انصاری وجود داشت که شیخ مرتضی را بر آن داشت تا مسیری را که جدّ بزرگوارش در سال ۶۱ گشوده بود، بار دیگر با پای پیاده طی کند. حضور شخصیتی در تراز شیخ انصاری در مسیر پیادهروی نجف تا کربلا، به این مَنسک مذهبی جانی دوباره بخشید.
پس از وی، میرزا حسین نوری (محدث نوری) که از شاگردان مبرز این مکتب بود، در عید قربان ۱۳۱۵ق با همراهی جمعی از فضلا، پیاده از نجف راهی کربلا شد. او با این اقدام، سنت احیاشده توسط استادش (شیخ انصاری) را به رویهای تثبیتشده در میان علما مبدل ساخت.[۳]
۳. طریقالعلما؛ رد پای عالمان در مسیر خاندان انصاری
با گسترش این سنت در میان طلاب و مراجع نجف، مسیری خاص در حاشیه فرات و نخلستانها شد که به «طریقالعلما» شهرت یافت.. در این مسیر که از منطقه کوفه و طویریج میگذشت، حلقههای علمی و عرفانیِ بینظیری شکل میگرفت. چهرههای تابناکی چون سید علی قاضی طباطبایی، علامه کاشفالغطاء، علامه امینی، سید ابوالقاسم خویی، علامه طباطبایی و شهید سید محمدباقر صدر، پا جای پایِ جابر و شیخ انصاری گذاشتند و این مسیر را طی کردند.
۴. دوران سرکوب حکومت بعث و مقاومت شیعیان (دهه ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۳ میلادی)
تسلط حزب بعث بر عراق، آغازگر سرکوب شدید این آیین مذهبی بود. نقطه عطف این تقابل تاریخی در «انتفاضه صَفَر» (بهمن ۱۳۵۵ شمسی) شکل گرفت؛ زمانی که حرکت دهها هزار زائر در مسیر نجف تا کربلا، با سدّ زرهی و بمباران رژیم بعث مواجه گردید. این واقعه خونبار، به شهادت دهها زائر و دستگیری و شکنجه هزاران نفر، از جمله شهید آیتالله سید محمدباقر حکیم انجامید [۴]. تحت تاثیر این فضای خفقانآور، ماهیت اربعین دچار تطور شد و از یک «زیارت معنویِ صرف»، به یک «کنش منسجم سیاسی و نماد مقاومت» ارتقا یافت.
۵. پیاده روی اربعین؛ پس از سقوط صدام
پس از سقوط صدام، پیادهروی اربعین با انفجاری کمّی و کیفی مواجه شد. در این بستر معنوی، پیوند ناگسستنی میان ملتهای مسلمان شکل گرفت. آن بذری که جابر کاشت و شیخ انصاری احیا کرد، به درخت تناور مقاومتِ جهانیِ شیعه تبدیل شده است. ظرفیت بیبدیل این شبکه عظیم انسانی، دقیقاً در راستای همان مواضعِ راهبردی نظام و انقلاب قرار گرفته است؛ یعنی حمایت قاطع از ملت مظلوم فلسطین و مبارزه با غاصبان صهیونیست. اربعین امروز، آوردگاه تجدید میثاق با آرمانهای امام خامنهای شهید است. زائران این مسیر، با درک عمیق از تاریخچه این راه، شعار آزادی قدس و تحقق وعده الهی مبنی بر نابودی اسرائیل را سر میدهند. موکبهای اربعین، دیگر تنها ایستگاه توزیع طعام نیستند، بلکه قرارگاههای ترویج اخوت دینی و مواسات اند[۵] و پایگاههای صدور گفتمان مقاومت در برابر استکبار جهانی قلمداد میشوند.
پینوشتها:
[۱] قاضی طباطبایی، ۱۳۶۸: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء، ص ۲۳۴.
[۲] طوسی، ۱۴۱۱ق: مصباح المتهجد، ص ۷۸۹.
[۳] آقابزرگ تهرانی، ۱۴۰۴ق: طبقات اعلام الشیعه، ج ۲، ص ۵۴۴.
[۴] الاسدی، ۱۳۸۹: ص ۴۵-۵۰.
[۵] شجاعیزند، ۱۴۰۱: ص ۱۱۲.
