یادداشت مهمان_مهدی منصوری، معاون دفتر ریاست سازمان اوقاف و امور خیریه: وقف در عصر معاصر، بیش از آنکه یک عمل خیرخواهانه فردی باشد، نیازمند گذار از الگوهای سنتی و داراییمحور به سمت مدلهای مشارکتی، مسئلهمحور و حرفهای است. مهدی منصوری در این نوشتار، با تحلیل ابعاد نهادی، اقتصادی، اجتماعی و فناورانه، الگویی نوین را ترسیم میکند که در آن مردم نه تنها «واقف»، بلکه شریکان استراتژیک در حکمرانی و توسعه پایدار جامعه هستند.
وقف در سنت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران، صرفاً یک عمل خیرخواهانه فردی نیست؛ بلکه نهادی اجتماعی برای تبدیل داراییهای خصوصی به منفعت عمومی پایدار است. تفاوت وقف با بسیاری از اشکال کمکرسانی مقطعی در این است که وقف میتواند دارایی، سرمایه، زمین، ملک، دانش، مهارت، اعتبار اجتماعی و حتی ظرفیت شبکهای افراد را در قالبی ماندگار برای حل مسائل عمومی سازماندهی کند. از این منظر، توسعه بخش وقف بدون مشارکت مردم، بهویژه مشارکت آگاهانه، سازمانیافته، شفاف و مسئلهمحور، امکانپذیر نیست. وقف زمانی میتواند به نهادی اثرگذار در توسعه اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود که از وضعیت سنتی، محدود، داراییمحور و بعضاً غیرشفاف، به الگویی نوین، مشارکتی، قابلاعتماد، حرفهای و نتیجهمحور حرکت کند.
الگوی مشارکتهای مردمی در توسعه وقف باید بر این فرض بنا شود که مردم تنها «اهداکننده» یا «واقف» نیستند، بلکه میتوانند در نقش سیاستیار، ناظر اجتماعی، سرمایهگذار خیرخواه، داوطلب تخصصی، ایدهپرداز، بهرهبردار، ارزیاب و شریک نهادی وقف نیز حضور داشته باشند. در این نگاه، توسعه وقف یعنی ایجاد سازوکاری که در آن ظرفیتهای پراکنده مردم، خیرین، نخبگان، کسبوکارها، گروههای محلی، سازمانهای مردمنهاد، دانشگاهها، مساجد، هیئتها، خانوادهها و حتی ایرانیان خارج از کشور، در قالب پروژههای مشخص و قابل سنجش به کار گرفته شود. بنابراین، مسئله اصلی در توسعه وقف، صرفاً افزایش تعداد موقوفات نیست؛ بلکه افزایش کیفیت حکمرانی وقف، ارتقای اعتماد عمومی، جهتدهی وقف به مسائل اولویتدار جامعه و طراحی ابزارهای متنوع برای مشارکت گروههای مختلف مردم است.
۱. ضرورت بازتعریف مشارکت مردمی در وقف
در الگوی سنتی، مشارکت مردم در وقف غالباً به این معنا فهم میشد که فردی دارای مال یا دارایی مشخص، آن را برای هدفی مذهبی، آموزشی، درمانی یا خیریه وقف کند. این برداشت اگرچه همچنان معتبر و ارزشمند است، اما برای شرایط امروز جامعه کافی نیست. جامعه معاصر با مسائل پیچیدهتری مانند فقر شهری، بیکاری جوانان، بحران مسکن، سالمندی جمعیت، آسیبهای اجتماعی، نابرابری آموزشی، محرومیت درمانی، کمبود زیرساختهای محلی، بحران محیطزیست و نیازهای نوین فرهنگی مواجه است. حل این مسائل نیازمند وقفهای بزرگ، تخصصی، شبکهای، فناورانه و مشارکتی است.
در چنین شرایطی، مشارکت مردمی باید از سطح «اهدای دارایی» به سطح «مشارکت در حل مسئله» ارتقا یابد. به بیان دیگر، مردم باید احساس کنند وقف فقط انتقال مالکیت نیست، بلکه مشارکت در ساخت آینده جامعه است. این تغییر نگاه باعث میشود وقف از یک رفتار فردی و گاه مناسبتی، به یک کنش اجتماعی مستمر و برنامهمحور تبدیل شود.
الگوی جدید باید سه نوع مشارکت را همزمان فعال کند: نخست، مشارکت مالی و داراییمحور؛ یعنی وقف پول، ملک، سهام، تجهیزات، زمین، حق انتفاع یا منابع مالی خرد و کلان. دوم، مشارکت دانشی و تخصصی؛ یعنی حضور متخصصان حقوقی، مالی، مدیریتی، فنی، آموزشی، پزشکی، رسانهای و فناوری در طراحی، اداره و ارزیابی موقوفات. سوم، مشارکت اجتماعی و نظارتی؛ یعنی حضور مردم در شناسایی نیازها، پیشنهاد پروژهها، ارزیابی عملکرد و مطالبه شفافیت از نهادهای متولی وقف. ترکیب این سه سطح، وقف را از نهادی صرفاً خیریهای به نهادی توسعهگرا و اجتماعی تبدیل میکند.
۲. اصول بنیادین الگوی مشارکت مردمی در وقف
الگوی مطلوب مشارکتهای مردمی برای توسعه وقف باید بر چند اصل اساسی استوار باشد.
نخستین اصل، اعتماد عمومی است. وقف نهادی مبتنی بر اعتماد است؛ زیرا واقف یا مشارکتکننده، دارایی یا منبع خود را برای هدفی عمومی واگذار میکند و انتظار دارد آن منبع دقیقاً مطابق نیت اعلامشده، با کارآمدی و امانتداری مصرف شود. اگر اعتماد عمومی آسیب ببیند، حتی وجود انگیزههای دینی و اخلاقی نیز برای گسترش وقف کافی نخواهد بود. بنابراین گزارشدهی منظم، انتشار عملکرد موقوفات، امکان نظارت اجتماعی و برخورد با ناکارآمدیها، پیششرط اصلی توسعه مشارکت مردمی است.
دومین اصل، مسئلهمحوری است. وقف باید از حالت کلی، پراکنده و بعضاً تکراری خارج شود و به سمت حل مسائل واقعی جامعه حرکت کند. برای مثال، اگر در منطقهای مسئله اصلی کمبود امکانات آموزشی است، وقف باید به سمت مدرسه، مهارتآموزی، بورسیه تحصیلی، تجهیز کتابخانه یا آموزش دیجیتال هدایت شود. اگر در منطقهای مسئله اصلی درمان است، وقف باید به سمت کلینیک، دارو، تجهیزات پزشکی، حمایت از بیماران خاص یا بیمه درمانی محرومان حرکت کند. مسئلهمحوری باعث میشود مردم اثر وقف را لمس کنند و انگیزه مشارکت افزایش یابد.
سومین اصل، تنوع ابزارهای مشارکت است. همه مردم توان وقف ملک یا دارایی بزرگ ندارند. اما بسیاری از مردم میتوانند در وقف خرد، وقف جمعی، وقف زمانی، وقف مهارت، وقف سهام، وقف دانش، وقف تجهیزات، وقف دیجیتال یا وقف مشارکتی حضور داشته باشند. اگر وقف تنها به داراییهای بزرگ محدود شود، بخش وسیعی از جامعه از مشارکت کنار گذاشته میشود. بنابراین، توسعه وقف نیازمند ابزارهایی است که امکان مشارکت طبقات متوسط، جوانان، کارآفرینان، متخصصان، کارکنان، دانشجویان و حتی خانوادههای کمدرآمد را نیز فراهم کند.
چهارمین اصل، حکمرانی مشارکتی است. در حکمرانی مشارکتی، تصمیمگیری درباره اولویتها، طراحی پروژهها، تخصیص منابع و ارزیابی آثار، صرفاً در اختیار نهادهای رسمی نیست، بلکه ذینفعان محلی و اجتماعی نیز در فرایند تصمیمسازی نقش دارند. این رویکرد موجب میشود وقف با نیازهای واقعی مردم هماهنگتر شود، خطای تصمیمگیری کاهش یابد و حس مالکیت اجتماعی نسبت به موقوفات افزایش پیدا کند.
پنجمین اصل، پایداری اقتصادی موقوفات است. وقف اگرچه انگیزهای خیرخواهانه دارد، اما برای ماندگاری نیازمند منطق اقتصادی و مدیریتی دقیق است. بسیاری از موقوفات اگر درست اداره نشوند، بهتدریج فرسوده، کمبازده یا بیاثر میشوند. بنابراین، مشارکت مردم باید با مدیریت حرفهای دارایی، سرمایهگذاری مطمئن، نگهداشت اموال، بهرهوری اقتصادی و طراحی مدل درآمدی پایدار همراه شود.
۳. ابعاد اصلی الگوی مشارکت مردمی در توسعه وقف
الگوی پیشنهادی را میتوان در پنج بُعد اصلی تحلیل کرد: بعد نهادی، بعد اجتماعی، بعد اقتصادی، بعد فناورانه و بعد فرهنگی.
الف) بعد نهادی
در بعد نهادی، مسئله اصلی آن است که چه ساختارهایی باید ایجاد شود تا مشارکت مردم در وقف تسهیل، هدایت و پایدار شود. نهاد متولی وقف باید از نقش صرفاً اداری و ثبتی فاصله بگیرد و به نقش تسهیلگر، تنظیمگر، ناظر و توسعهدهنده اکوسیستم وقف تبدیل شود. این یعنی سازمان وقف و نهادهای مرتبط باید بسترهایی فراهم کنند که مردم بتوانند بهراحتی نیازها را بشناسند، پروژهها را انتخاب کنند، منابع خود را تخصیص دهند و گزارش عملکرد دریافت کنند.
در این بعد، ایجاد «شورای مشارکت مردمی وقف» در سطح محلی، شهرستانی و استانی اهمیت دارد. این شوراها میتوانند متشکل از معتمدان محلی، خیرین، نمایندگان نهادهای دینی، کارشناسان اقتصادی، متخصصان حقوقی، نمایندگان جوانان، بانوان، دانشگاهیان و سازمانهای مردمنهاد باشند. وظیفه این شوراها شناسایی نیازهای اولویتدار، پیشنهاد پروژههای وقفی، کمک به جلب مشارکت مردم و نظارت اجتماعی بر اجرای پروژههاست.
همچنین لازم است نظام ثبت، طبقهبندی و مدیریت موقوفات بهروز شود. بسیاری از موقوفات قدیمی ممکن است کارکرد گذشته خود را از دست داده باشند یا بازده اقتصادی پایینی داشته باشند. در الگوی جدید، باید امکان بازآفرینی کارکردی موقوفات، افزایش بهرهوری اموال وقفی و تطبیق منافع وقف با نیازهای جدید جامعه فراهم شود؛ البته بدون خدشه به نیت واقف و موازین شرعی و حقوقی وقف.
ب) بعد اجتماعی
در بعد اجتماعی، هدف اصلی تبدیل وقف به یک جریان عمومی و مشارکتی است. برای این کار باید گروههای مختلف جامعه احساس کنند که وقف متعلق به آنان است و صرفاً در اختیار گروه محدودی از خیرین ثروتمند یا نهادهای رسمی نیست. وقف باید به زبان نسل جدید، طبقه متوسط، فعالان اجتماعی، کارآفرینان، زنان، جوانان و متخصصان بازترجمه شود.
یکی از راهکارهای مهم، توسعه «وقف جمعی» است. در وقف جمعی، تعداد زیادی از افراد با سهمهای کوچک در ایجاد یک موقوفه یا اجرای یک پروژه وقفی مشارکت میکنند. برای مثال، هزاران نفر میتوانند با پرداخت مبالغ کوچک در ساخت یک مرکز درمانی، مدرسه، صندوق بورسیه، مرکز مهارتآموزی یا حمایت از بیماران خاص مشارکت کنند. این مدل هم امکان مشارکت عمومی را افزایش میدهد و هم حس تعلق اجتماعی نسبت به پروژه ایجاد میکند.
بعد اجتماعی همچنین نیازمند تقویت نقش گروههای محلی است. مردم هر منطقه بهتر از نهادهای مرکزی میدانند که نیازهای اصلی جامعه محلی چیست. بنابراین، توسعه وقف باید از پایین به بالا نیز طراحی شود. مساجد، مدارس، شوراهای محلی، هیئتهای مذهبی، کانونهای فرهنگی، انجمنهای خیریه و گروههای داوطلب میتوانند به حلقههای واسط میان مردم و نظام وقف تبدیل شوند.
ج) بعد اقتصادی
در بعد اقتصادی، وقف باید بهعنوان نهادی برای تجهیز و تخصیص منابع پایدار اجتماعی دیده شود. بسیاری از مشکلات بخش وقف ناشی از آن است که داراییهای وقفی بهدرستی مولدسازی نمیشوند. اگر موقوفات فاقد مدیریت اقتصادی حرفهای باشند، نهتنها توان حل مسائل اجتماعی را از دست میدهند، بلکه ممکن است به داراییهایی راکد و کمبازده تبدیل شوند.
در الگوی مشارکت مردمی، باید ابزارهای مالی جدید برای وقف طراحی شود. برای نمونه، صندوقهای وقفی، اوراق وقفی، وقف سهام، وقف درآمد دارایی، وقف حق انتفاع، وقف مشارکتی پروژهمحور و وقف مبتنی بر مسئولیت اجتماعی شرکتها میتوانند ظرفیتهای جدیدی ایجاد کنند. همچنین شرکتها و بنگاههای اقتصادی میتوانند بخشی از برنامه مسئولیت اجتماعی خود را در قالب وقفهای هدفمند تعریف کنند؛ مانند وقف برای مهارتآموزی جوانان، حمایت از نوآوری اجتماعی، توسعه مدارس فنی، تأمین تجهیزات درمانی یا حمایت از محیطزیست.
یکی از نکات مهم در بعد اقتصادی، تفکیک میان «اصل سرمایه وقفی» و «منافع قابل مصرف» است. اصل وقف باید حفظ شود و منافع آن بهصورت پایدار در مسیر نیت واقف مصرف شود. این منطق، وقف را به نهادی متفاوت از کمکهای خیریه مقطعی تبدیل میکند. بنابراین، مدیریت اقتصادی موقوفات باید بر حفظ ارزش دارایی، افزایش بازدهی، کاهش ریسک و استمرار منفعت عمومی متمرکز باشد.
د) بعد فناورانه
فناوری میتواند یکی از مهمترین پیشرانهای توسعه مشارکت مردمی در وقف باشد. بسیاری از مردم بهدلیل نبود اطلاعات کافی، پیچیدگی فرایندها، بیاطلاعی از پروژههای موجود یا نبود امکان پیگیری، وارد عرصه وقف نمیشوند. ایجاد پلتفرمهای دیجیتال وقف میتواند این مانع را تا حد زیادی برطرف کند.
یک پلتفرم جامع وقف باید چند قابلیت اصلی داشته باشد: معرفی پروژههای وقفی فعال، نمایش نیازهای اولویتدار، امکان مشارکت مالی خرد و کلان، ارائه گزارش پیشرفت پروژه، انتشار گزارش مالی، نمایش آثار اجتماعی، امکان انتخاب حوزه مورد علاقه مشارکتکننده، ثبت نیت واقف، ارائه مشاوره حقوقی و شرعی، و امکان پیگیری مستمر نتیجه مشارکت. چنین بستری میتواند فاصله مردم با وقف را کاهش دهد و مشارکت را ساده، شفاف و قابل اعتماد کند.
همچنین استفاده از فناوریهای دادهمحور میتواند به شناسایی نیازهای واقعی جامعه کمک کند. برای مثال، دادههای مربوط به فقر، آموزش، سلامت، بیکاری، آسیبهای اجتماعی و محرومیت منطقهای میتواند مبنای طراحی پروژههای وقفی قرار گیرد. در این صورت، وقف از حالت احساسی و پراکنده به سمت تصمیمگیری مبتنی بر داده حرکت میکند.
هـ) بعد فرهنگی
وقف پیش از آنکه یک ابزار مالی باشد، یک فرهنگ است. بنابراین، توسعه وقف نیازمند بازسازی روایت فرهنگی آن است. در روایت سنتی، وقف بیشتر با ثواب اخروی، باقیات صالحات و خدمت به خلق شناخته میشود. این مفاهیم همچنان بسیار مهماند، اما برای نسل جدید باید با مفاهیمی مانند اثر اجتماعی، عدالت، مسئولیتپذیری، توسعه محلی، میراثگذاری اجتماعی، آیندهسازی و حل مسئله عمومی پیوند بخورند.
رسانهها، مدارس، دانشگاهها، خانوادهها، مساجد و نهادهای فرهنگی باید وقف را بهعنوان الگویی برای مشارکت در ساخت جامعه معرفی کنند. اگر مردم ببینند که وقف میتواند مدرسه بسازد، شغل ایجاد کند، بیمار را درمان کند، از محیطزیست حفاظت کند، مهارتآموزی را گسترش دهد و فرصتهای برابر ایجاد کند، نگاه آنان به وقف عمیقتر و امروزیتر خواهد شد.
فرهنگسازی باید از تبلیغ عمومی فراتر رود و به تجربه زیسته مردم متصل شود. مردم زمانی به وقف علاقهمند میشوند که اثر آن را در زندگی خود، محله خود، شهر خود یا گروههای آسیبپذیر جامعه ببینند. بنابراین، نمایش داستانهای موفق وقف، معرفی واقفان نوآور، روایت پروژههای اثرگذار و ارائه گزارشهای انسانی از نتایج وقف، نقش بسیار مهمی در گسترش مشارکت دارد.
۴. سازوکارهای اجرایی برای توسعه مشارکت مردمی در وقف
برای عملیاتیسازی این الگو، چند سازوکار اجرایی ضروری است.
نخست، باید «نقشه نیازهای وقفی» در سطح ملی، استانی و محلی تدوین شود. این نقشه مشخص میکند که هر منطقه در چه حوزههایی نیاز بیشتری به وقف دارد؛ آموزش، درمان، مسکن، اشتغال، فرهنگ، محیطزیست، حمایت از سالمندان، کودکان بیسرپرست یا زنان سرپرست خانوار. وجود چنین نقشهای باعث میشود واقفان و مشارکتکنندگان بتوانند منابع خود را هدفمندتر تخصیص دهند.
دوم، باید نظام «پروژههای آماده مشارکت» طراحی شود. بسیاری از مردم تمایل به مشارکت دارند، اما نمیدانند در چه پروژهای و با چه سازوکاری وارد شوند. اگر پروژهها بهصورت شفاف، با هدف، بودجه، زمانبندی، مجری، شاخصهای عملکرد و گزارشدهی مشخص ارائه شوند، مشارکت مردم افزایش مییابد.
سوم، باید «نظام شفافیت و گزارشدهی وقف» تقویت شود. هر پروژه وقفی باید گزارش مالی، گزارش پیشرفت و گزارش اثر اجتماعی داشته باشد. مردم باید بدانند منابع آنان چگونه مصرف شده و چه نتیجهای ایجاد کرده است. این شفافیت، سرمایه اجتماعی وقف را افزایش میدهد.
چهارم، باید امکان «وقف خرد و تدریجی» فراهم شود. بسیاری از مردم نمیتوانند دارایی بزرگی وقف کنند، اما میتوانند ماهانه یا سالانه مبلغی کوچک در یک صندوق وقفی یا پروژه مشخص مشارکت کنند. این مدل، وقف را از انحصار داراییهای بزرگ خارج کرده و آن را مردمیتر میکند.
پنجم، باید «مشارکت تخصصی» به رسمیت شناخته شود. وکیل، حسابدار، پزشک، مهندس، معلم، طراح، برنامهنویس، مشاور مدیریتی و کارشناس رسانه میتوانند بخشی از زمان و تخصص خود را وقف کنند. این نوع وقف میتواند برای اداره حرفهایتر موقوفات بسیار مؤثر باشد.
ششم، باید «ارتباط وقف با کسبوکارها» تقویت شود. بنگاههای اقتصادی میتوانند در قالب وقف شرکتی، صندوقهای وقفی، حمایت از پروژههای محلی یا وقف بخشی از درآمد، در توسعه اجتماعی مشارکت کنند. این رویکرد بهویژه برای شرکتهایی که به دنبال مسئولیت اجتماعی معتبر و پایدار هستند، اهمیت زیادی دارد.
۵. چالشهای اصلی الگوی مشارکت مردمی در وقف
با وجود ظرفیتهای فراوان، توسعه مشارکت مردمی در وقف با چالشهایی جدی روبهروست. نخستین چالش پیچیدگیهای حقوقی و اداری وقف است. بسیاری از افراد به دلیل ناآشنایی با فرایندهای حقوقی، نگرانی از بروکراسی یا ابهام در آینده دارایی وقفی، از ورود به این حوزه خودداری میکنند. بنابراین، سادهسازی فرایندها و ارائه مشاوره تخصصی ضروری است.
چالش دوم، ضعف نوآوری در ابزارهای وقف است. اگر وقف فقط به شکل سنتی ملک و زمین تعریف شود، ظرفیت عظیم منابع خرد، سهام، داراییهای فکری، مهارتها و مشارکت دیجیتال از دست میرود.
چالش سوم، نبود نظام سنجش اثر اجتماعی است. بسیاری از موقوفات فعالیت میکنند، اما مشخص نیست چه میزان فقر را کاهش دادهاند، چه تعداد دانشآموز را حمایت کردهاند، چه میزان اشتغال ایجاد کردهاند یا چه اثری بر کیفیت زندگی جامعه محلی داشتهاند. بدون سنجش اثر، وقف نمیتواند به نهادی نتیجهمحور تبدیل شود.
الگوی مشارکتهای مردمی برای توسعه بخش وقف باید بر پایه اعتماد، شفافیت، مسئلهمحوری، تنوع ابزارها، حکمرانی مشارکتی و مدیریت حرفهای داراییهای وقفی طراحی شود. در این الگو، مردم صرفاً تأمینکننده منابع نیستند؛ بلکه شریک توسعه وقفاند. آنان میتوانند در شناسایی مسائل، طراحی پروژهها، تأمین منابع، نظارت، ارزیابی و فرهنگسازی نقشآفرینی کنند.
توسعه وقف در شرایط امروز نیازمند عبور از نگاه سنتی و محدود به سمت رویکردی نوین، اجتماعی، فناورانه و توسعهگراست. وقف باید بتواند به مسائل واقعی جامعه پاسخ دهد و در حوزههایی مانند آموزش، سلامت، اشتغال، فقرزدایی، مسکن، محیطزیست، فرهنگ و توانمندسازی اجتماعی اثر ملموس ایجاد کند. این امر تنها زمانی محقق میشود که نظام وقف بتواند اعتماد عمومی را بازسازی کند، ابزارهای مشارکت را متنوع سازد، فرآیندها را ساده کند، گزارشدهی شفاف ارائه دهد و از ظرفیت نهادهای محلی، متخصصان، خیرین، شرکتها و نسل جوان بهره بگیرد.
در نهایت، وقف اگر با مشارکت مردمی و حکمرانی حرفهای پیوند بخورد، میتواند به یکی از مهمترین نهادهای اقتصاد اجتماعی در ایران تبدیل شود؛ نهادی که هم ریشه در سنت دینی و فرهنگی دارد و هم ظرفیت پاسخگویی به نیازهای پیچیده جامعه معاصر را داراست. چنین الگویی میتواند وقف را از یک رفتار خیرخواهانه فردی به یک نظام پایدار مشارکت اجتماعی برای توسعه عمومی تبدیل کند.
