به گزارش خبرنگار مهر،شهر، تنها کانونِ استقرار جمعیت یا مرکزِ فعالیتهای اقتصادی نیست؛ شهر در لایهی عمیقتر، «ظرفِ تجلیِ تمدن» و آینهای است که کیفیتِ حکمرانی، اولویتهای فرهنگی و روحیاتِ جمعیِ یک ملت را بازتاب میدهد. در دهههای اخیر، فرآیندِ شتابانِ شهرنشینی در جوامعِ در حال توسعه، به جای آنکه فرصتی برای ارتقای کیفیتِ زندگی باشد، به دلیلِ غلبهی «سوداگریِ زمین» و مدیریتِ نامتوازن، منجر به شکلگیری کلانشهرهایی شده است که در آنها انسان در میانِ غولهای بتنی و ترافیکهای فرساینده گم شده است. توسعهی شهریِ متوازن، ضرورتی است که از یک سو با اقتصادِ پایدار و از سوی دیگر با حقوقِ شهروندی و محیط زیست پیوندی ناگسستنی دارد. برای حرکت به سمتِ نوسازیِ واقعی، باید پارادایمِ «شهر به مثابه کالا» جای خود را به «شهر به مثابه خانه مشترک» بدهد؛ فضایی که در آن هویت، آرامش و عدالت در تار و پودِ معابر و میادین آن تنیده شده باشد.
فرسایشِ هویت در شهرهای بیقواره و ضرورت بازآفرینی معنا
نخستین آسیب در شهرسازیِ معاصر، «بحرانِ هویت» و یکسانسازیِ اجباریِ فضاهاست. معماری و شهرسازیِ سنتی ما، که بر پایهی اقلیم، مذهب و فرهنگِ محلی شکل گرفته بود، در تندبادِ مدرنیزاسیونِ سطحی، جای خود را به الگوهای وارداتی و بیروحی داده است که هیچ پیوندی با تاریخ و جانِ شهروند ایرانی ندارد. شهرهایی که هویتِ تمدنیِ خود را از دست میدهند، حسِ «تعلقِ خاطر» را در ساکنانشان میکُشند و فرد را به یک «عابرِ بیگانه» در وطنِ خود تبدیل میکنند. بازآفرینیِ شهری به معنایِ بازگشتِ مرتجعانه به گذشته نیست، بلکه به معنایِ استخراجِ «روحِ مکان» و تلفیقِ خلاقانهی میراثِ تاریخی با نیازهایِ انسانِ مدرن است. شهری که در آن میدانها، گذرها و بناهای شاخص، روایتگرِ قصهی تمدنیِ خود باشند، اعتمادبهنفسِ جمعی را ارتقا داده و پیوند میانِ نسلها را مستحکم میکند. نوسازیِ کالبدی بدونِ بازآفرینیِ معنایی، تنها انباشتِ سردِ مصالح است که به جایِ آرامش، اضطرابِ پنهان تولید میکند.
یکی از تلخترین پیامدهای شکافِ طبقاتی که در گزارشهای پیشین به آن اشاره شد، تجلیِ آن در «جغرافیای شهر» است. تقسیمِ شهر به مناطقِ مرفه و توسعهیافته در مقابلِ حاشیههای محروم و گتوهایِ فقر، نوعی «آپارتایدِ فضایی» ایجاد کرده است که خطرناکترین تهدید برای امنیت و انسجام ملی محسوب میشود. عدالتِ فضایی به معنایِ توزیعِ متوازنِ خدماتِ عمومی، فضای سبز، مراکزِ فرهنگی و حملونقلِ کارآمد در تمامِ پهنهی شهر است. وقتی کیفیتِ پیادهرو، روشناییِ معابر و دسترسی به پارک در محلاتِ پایینشهر با مناطقِ بالانشین تفاوتِ فاحش داشته باشد، بذرِ کینه و تبعیض در روانِ جامعه کاشته میشود. شهرِ انسانمحور، شهری است که در آن «کودکِ فقیر» و «کودکِ غنی» از فرصتهایِ یکسانی برای تفریح و یادگیری در فضایِ عمومی برخوردار باشند. نوسازیِ شهری باید با اولویتبخشی به مناطقِ محروم و بازآفرینیِ بافتهای فرسوده آغاز شود تا شهر به جایِ آنکه ابزارِ جدایی باشد، به بستری برایِ «برابریِ مدنی» تبدیل گردد.
از شهر ماشینمحور به شهر پیادهمدار؛ بازگشتِ آرامش به کالبدِ زیست
در دهههای گذشته، مهندسیِ شهری ما به طور کامل در خدمتِ «خودرو» بوده است؛ عریض کردنِ اتوبانها و ساختِ پلهایِ طبقاتی به قیمتِ تخریبِ پیادهروها و نابودیِ باغهای شهری تمام شده است. این رویکرد، شهر را به یک «پارکینگِ بزرگ» و پرسرصدا تبدیل کرده که در آن پیادهروی، گفتگو و تعاملِ انسانی به حاشیه رانده شده است. شهرِ انسانمحور، اولویت را به «عابرِ پیاده» و «حملونقلِ عمومیِ پاک» میدهد. احیایِ پیادهراهها و ایجادِ شبکههایِ دوچرخهسواری، نه تنها به سلامتِ جسمی و روانیِ شهروندان کمک میکند، بلکه باعثِ رونقِ کسبوکارهای محلی و افزایشِ امنیتِ اجتماعی میشود. حضورِ مردم در فضایِ شهر، به آن «روح» میبخشد و نظارتِ عمومی را افزایش میدهد. نوسازیِ شهری یعنی بازپسگیریِ خیابان از ماشینها و بازگرداندنِ آن به انسانها؛ تا شهر مجالی برایِ درنگ، تماشا و گفتگو باشد، نه فقط مسیری برایِ عبورِ سریع و عصبی از نقطهای به نقطهی دیگر.
در عصرِ دیجیتال، مفهومِ «شهرِ هوشمند» فراتر از نصبِ دوربینهای نظارتی یا اینترنتِ رایگان در پارکهاست. هوشمندی به معنایِ استفاده از «دادهها» برای مدیریتِ بهینهی منابع، کاهشِ مصرفِ انرژی، کنترلِ ترافیک و تسهیلِ خدماتِ دولتی است. در شهری که بر مدارِ هوشمندی میچرخد، شهروند به سادگی میتواند در تصمیمگیریهایِ محلهی خود مشارکت کند و نیازهایش را به گوشِ مدیران برساند. شفافیتِ اطلاعاتی که از طریقِ پلتفرمهایِ هوشمند حاصل میشود، رانتهایِ ناشی از «تغییرِ کاربریِ زمین» و فسادِ در شهرداریها را به حداقل میرساند. هوشمندسازی، بازویِ اجراییِ اقتصادِ دانشبنیان در شهر است و به خلقِ فرصتهایِ شغلیِ نوین در حوزهی خدماتِ دیجیتال کمک میکند. اما این تکنولوژی باید در خدمتِ «انسان» باشد، نه ابزاری برایِ کنترلِگریِ افراطی؛ به گونهای که با حفظِ حریمِ خصوصی، زندگیِ روزمرهی شهروندان را سهلتر و باکیفیتتر سازد.
بحرانِ آب و تغییراتِ اقلیمی که در گزارشهایِ پیشین واکاوی شد، در شهرها با شدتِ بیشتری خود را نشان میدهد. فرونشستِ زمین، آلودگیِ هوا و جزایرِ گرماییِ شهری، محصولِ بیتوجهی به ظرفیتهایِ زیستمحیطی در توسعهی کالبدی است. شهرِ پایدار، شهری است که «تابآور» باشد؛ یعنی در برابرِ تکانههایِ طبیعی نظیرِ زلزله، سیل و خشکسالی، کمترین آسیب را ببیند. حفظِ قنواتِ قدیمی، توسعهی فضاهای سبزِ متناسب با اقلیم ، بازچرخانیِ آب در مقیاسِ شهری و استفاده از انرژیهایِ نو در ساختمانها، از ضرورتهایِ نوسازیِ زیستمحیطی است. ما نمیتوانیم به ساختوسازهایِ بیرویه در مسیرِ مسیلها و نابودیِ سفرههایِ زیرزمینی ادامه دهیم و انتظار داشته باشیم که شهرها در آینده قابلِ سکونت باقی بمانند. شهرسازیِ نوین باید با «اخلاقِ محیط زیست» گره بخورد تا حقِ نسلهایِ آینده بر برخورداری از هوایِ پاک و خاکِ سالم پایمال نگردد.
بزرگترین سرمایهی یک شهر، نه بودجههایِ دولتی، بلکه «مشارکتِ داوطلبانهی شهروندان» است. زمانی که مدیریتِ شهری به صورتِ متمرکز و از بالا به پایین اعمال شود، مردم خود را در برابرِ تخریبِ فضایِ عمومی یا ناهنجاریهایِ کالبدی مسئول نمیبینند. تحول در شهرسازی مستلزمِ تقویتِ نهادهایِ محلی، شوراهایِ محله و سازمانهایِ مردمنهاد است تا مردم در طراحی، اجرا و نظارت بر پروژههایِ شهری سهیم شوند. وقتی شهروند حس کند که رأی و نظرِ او در چگونگیِ ساختِ پارکِ محلهاش تأثیرگذار است، حسِ «مالکیتِ مدنی» پیدا کرده و خود به بزرگترین نگهبانِ اموالِ عمومی و محیط زیست تبدیل میشود. شهرِ موفق، شهری است که در آن میانِ «خانه» و «خیابان» گسست وجود نداشته باشد و شهروند، فضایِ عمومی را امتدادِ حریمِ خصوصیِ خود بداند. این همبستگی، زیربنایِ امنیتِ پایدار و نشاطِ اجتماعی است.
شهر به مثابه مدرسه بزرگ توسعه
اگر ما در پیِ آموزش، عدالت، اخلاق و هویت هستیم، باید بدانیم که کالبدِ شهر، معلمِ صامتِ جامعه است. شهری که در آن عدالت جاری باشد، شهروندی عادل تربیت میکند و شهری که در آن زیبایی و نظم حاکم باشد، ذائقه هنری و انضباطِ اجتماعی را ارتقا میدهد. نوسازیِ ایران از نوسازیِ محلاتِ ما آغاز میشود؛ جایی که همسایه به همسایه اعتماد کند و فضایِ عمومی، مجالی برایِ شکوفاییِ استعدادها و تعاملِ افکار باشد. گذر از شهرسازیِ سوداگرانه به سمتِ شهرهایِ انسانمحور، نه تنها یک ضرورتِ فنی، بلکه یک «جهادِ تمدنی» است تا زندگی را در این سرزمینِ کهن، با کیفیت، باهویت و باکرامت سازیم. آیندهی ما در لابلایِ کوچهها و خیابانهایی ساخته میشود که امروز طراحی میکنیم؛ باشد که این فضاها، مهدِ پرورش نسلی سربلند و آگاه باشند.
